1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

ازدواج یک جن با انسان + عکس

شروع موضوع توسط baranbahar در ‏16 ژوئیه 2013 در انجمن اخبار و مطالب گوناگون خبری

  1. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    داستان واقعی ازدواج جن و انسان
    awww.taknaz.ir_upload_23_0.564612001294005611_taknaz_ir.jpg
    این داستان بر گرفته از کتاب “دانستنیهایی درباره جن”
    تالیف حضرت حجته السلام والمسلمین حاج شیخ ابوعلی خداکرمی
    ماجرایی واقعی درباره ی ازدواج جن با انسان نقل شده که از این قرار است:
    ماجرایی در تاریخ ۱۳۵۹ شمسی مطابق با ۱۹۸۰ میلادی ماه آوریل بوقوع پیوست، که اهالی کشور مصر به شهرهای نزدیک و روستا های مجا ور را به خود معطوف داشت ، و آنرا نویسنده معروف ، استاد اسماعیل ، در کتاب خود به نام ((انسان و اشباح جن)) چنین می نویسد:
    مرد ۳۳ ساله ای ، به نام عبدالعزیز مسلم شدید ، ملقب به <ابوکف> که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود ، به نیروهای مسلح پیوست و در جنگ خونین جبهه ی کانال سو ئز ، به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد واین مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید ، نا چار جبهه را ترک کرده به شهر خود بازگشت تا در کنار مادر و برادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد. در همان شب اول که از غم و اندوه رنج می برد، ناگاه زنی را دید که لباس سفید و بلندی پوشیده و سر را با پارچه سفیدی پیچیده، در اولین دیدار او همچون شبحی که بردیوار نقش بسته مشاهده کرد.زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نموده ، و به بستر (ابوکف) نزدیک شد و گفت:ای جوان اسم من (حاجت ) است و قادر هستم به زودی بیماری تو را درمان نمایم . لکن به یک شرط که با دختر من ازدواج کنی. ابوکف جوابی نداد ، زیرا که وحشت ، قدرت بیان را از اوگرفته بود و اورا در عرق غوطه ورکرده بود. زن دوباره سخن خود را تکرار نمود ه اضافه کرد که من از نسل جن مومن هستم و قصد کمک به شما و به نوع انسانها را دارم ، و در همین حال از دیواری که بیرون آمده بود ناپدید شد .
    ابو کف این قضیه را به کسی اظهار نکرد زیرا می ترسید او را به دیوانگی متهم سازند . باز شب دوم دوباره(حاجت) آمد و تقاضای شب اول را تکرار کرد ، ابو کف نتوانست جواب قاطعی بدهد . شب سوم باز آمد و گفت: تنها کسی که میتواند خوشبختی تو را فراهم کند دختر من است ، ابو کف مهلت خواست که در این خصوص فکر کند ، بعد تصمیم گرفت که اول شب ، در اتاقش را از داخل قفل کند و به رختخواب برود تا کسی نتواند وارو شود اما یکدفعه دید ( حاجت) ودخترش از درون دیوار عبور کردند و نزد او آمدند و تا صبح با او مشغول شب نشینی بودند . در همان شب وقتی که ابوکف به چهره ی دختر نگاه کرد ، دید چهره ی جذاب ،بدن لطیف قد کشیده ، گردن بلند و مثل نقره می درخشید.رو کرد به (حاجت ) و گفت: ((من شرط شما را پذیرفتم )) ، (حاجت) وسیله ی عروسی را فراهم کرد . شب بعد با موسیقی و ساز و دهل عروسی را انجام دادند، در حالی که کسی از انسانها آن آواز را نمی شنیدند ، عروس را با این وضع وارد خانه کردند .(حاجت)عروس و داماد را به یکدیگر سپرد و از خانه بیرون رفت هنوز داماد عروسش را در بستر به آغوش نکشیده بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته است
    .روز بعد هنگامی که مادر و برادران متوجه شدند که (ابوکف )سلامتی خود را بازیافته و با پای خود راه می رود خوشحال شدند لیکن او سر را به کسی نگفت.این شادی بطول نینانجامید،زیرا که به زودیروش و رفتار ابوکف تغییر کرد او در اتاقش می نشست و بجز موارد محدود بیرون نمی آمد.تمام کارهای لازم را مانند غذا خوردن و استحمام را همانجا انجام می داد ،تمام روز و شبش را در پشت در سپری کرد.آخرالامر برادران متوجه شدندکه او با کسی که قابل رویت نیست صحبت می کند. گمان کردند که عقلش را از دست داده ،اما او با عروس زیبایش در عیش و نوش و خوشبختی بود
     

    موضوعات مشابه

    Kiarash torabian و asteghlal از این پست تشکر کرده اند.
  2. Kiarash torabian

    Kiarash torabian کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏15 مه 2013
    ارسال ها:
    62
    تشکر شده:
    51
    جنسیت:
    مرد
    خخخخخخ ... يادش بخير شبا مامانمون وقتي ميخواست مارو بخوابونه از اين داستانو برامون ميگفت khandidan
    ولي بازم قشنگ بود ولي خوابم نگرفت
     
  3. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    این واقعی بود -tars-
     
  4. Kiarash torabian

    Kiarash torabian کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏15 مه 2013
    ارسال ها:
    62
    تشکر شده:
    51
    جنسیت:
    مرد
    باشه مامان منم داستان واقعي ميگفت
     
  5. عباس123456

    عباس123456 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    مرد
    یه سوال،چرا یه جن از یه آدم چولاق باید بخاد تا با دخترش ازدواج کنه؟مگه جنهای مذکر...............!!!
     
  6. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    جالب بودtarsidantaajobnarahat:eek:
     
  7. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    نمیدونم منکه از دنیای اونها خبر ندارم الان وحشت برم داشته -tars--tars-
     
  8. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    بگو وحشتناک بود نه جالب -tars-
     
  9. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن
    داستانی بود که درعین عجیب و جالب بودن ,زیبا هم بود -gol-
     
  10. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    و واقعیت هم بود
     
  11. عباس123456

    عباس123456 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    مرد
    حتما واقعی بوده من که شک ندارم ،اصلااااااااااااا
     
  12. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    درسته واقعیت هست . منم شک ندارم و چه وحشتناک -tars-
     
  13. عباس123456

    عباس123456 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    مرد
    ببخشیدا فقط کسی می تونه شک نداشته باشه که خودشم اونجا بوده باشهsheyton
     
  14. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    چی میگی ؟ مگه تو اونجا بودی -chishode-
     
  15. عباس123456

    عباس123456 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    مرد
    چون نبودم شک دارم،بعدم چرا قاطی می کنی-taslim-
     
  16. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    خودت قاطی کردی nishkhand خوب خواستی باشی nishkhand
     
  17. عباس123456

    عباس123456 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    مرد
    عیب نداره گریه نکن،من قبول کردم-gol-
     
  18. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    ایول پسر خوب nishkhand
     
  19. عباس123456

    عباس123456 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    15
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    مرد
    خوبی از خودت ابجی-chakeram-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.