1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

آدمک دلم مثل خدا تنها شد...

شروع موضوع توسط arvia در ‏18 ژوئیه 2013 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟
    پاسی از شب که گذشت است چرا بیداری؟
    آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای؟
    دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای؟
    تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی
    تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی
    آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای؟
    کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای؟
    آخرین بار که بر مزرعه من باریدم
    روی دستان تو من شاپرکی را دیدم
    تو چرا خشک شدی، او چرا تنها رفت؟
    من که یک سال نبودم چه کسی از ما رفت؟
    این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن
    این منم آبی باران تو مرا باور کن
    باور از خویش ندارم که چنین می بارم
    بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم
    نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست
    نه برای تب من فرصت بهبودی هست
    آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود
    دلش انگار به حال دل من سوخته بود
    شاپرک رفت ، دلی مرد ، عزا بر پا شد
    رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد
    آری این بود تمام من و این بیداری
    جان باران چه شده از چه پریشان حالی؟
    برو که آدمکی منتظر باران است
    او که با شاپرک قصه ی ما خندان است
    من و این مزرعه هم باز خدایی داریم
    در پس کوچه ی شب حال و هوای داریم . . .

     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.