1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اشعار فروغ فرخزاد خســــته

شروع موضوع توسط arvia در ‏22 ژوئیه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    از بيم و اميد عشق رنجورم
    آرامش جاودانه مي خواهم
    بر حسرت دل دگر نيفزايم
    آسايش بي كرانه مي خواهم

    پا بر سر دل نهاده مي گويم
    بگذشتن از آن ستيزه جو خوشتر
    يك بوسه ز جام زهر بگرفتن
    از بوسه آتشين او خوشتر

    پنداشت اگر شبي بسر مستي
    در بستر عشق او سحر كردم
    شب هاي دگر كه رفته از عمرم
    در دامن ديگران بسر كردم

    ديگر نكنم ز روي ناداني
    قرباني عشق او غرورم را
    شايد كه چو بگذرم از او يابم
    آن گمشده شادي و سرورم را

    آنكس كه مرا نشاط و مستي داد
    آنكس كه مرا اميد و شادي بود
    هر جا كه نشست بي تأمل گفت
    «او يك زن ساده لوح عادي بود»

    مي سوزم از اين دوروئي و نيرنگ
    يكرنگي كودكانه مي خواهم
    اي مرگ از آن لبان خاموشت
    يك بوسه جاودانه مي خواهم

    رو، پيش زني ببر غرورت را
    كاو عشق ترا بهيچ نشمارد
    آن پيكر داغ و دردمندت را
    با مهر بروي سينه نفشارد

    عشقي كه ترا نثار ره كردم
    در سينه ديگري نخواهي يافت
    زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
    سوزنده تر آذري نخواهي يافت

    در جستجوي تو و نگاه تو
    ديگر ندود نگاه بي تابم
    انديشه آن دو چشم رؤيائي
    هرگز نبرد ز ديدگان خوابم

    ديگر بهواي لحظه ئي ديدار
    دنبال تو در بدر نمي گردم
    دنبال تو اي اميد بي حاصل
    ديوانه و بي خبر نمي گردم

    در ظلمت آن اتاقك خاموش
    بيچاره و منتظر نمي مانم
    هر لحظه نظر به در نمي دوزم
    وان آه نهان بلب نمي رانم

    اي زن كه دلي پر از صفا داري
    از مرد وفا مجو، مجو، هرگز
    او معني عشق را نمي داند
    راز دل خود باو مگو هرگز
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.