1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اشعار فروغ فرخزاد دريائي

شروع موضوع توسط arvia در ‏22 ژوئیه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    يك روز بلند آفتابي
    در آبي بي كران دريا
    امواج ترا به من رساندند
    امواج ترانه بار تنها

    چشمان تو رنگ آب بودند
    آندم كه ترا در آب ديدم
    در غربت آن جهان بي شكل
    گوئي كه ترا به خواب ديدم

    از تو تا من سكوت و حيرت
    از من تا تو نگاه و ترديد
    ما را مي خواند مرغي از دور
    مي خواند بباغ سبز خورشيد

    در ما تب تند بوسه مي سوخت
    ما تشنه خون شور بوديم
    در زورق آب هاي لرزان
    بازيچه عطر و نور بوديم

    مي زد، مي زد، درون دريا
    از دلهره فرو كشيدن
    امواج، امواج ناشكيبا
    در طغيان بهم رسيدن

    دستانت را دراز كردي
    چون جريان هاي بي سرانجام
    لب هايت با سلام بوسه
    ويران گشتند روي لب هام

    يك لحظه تمام آسمان را
    در هاله ئي از بلور ديدم
    خود را و ترا و زندگي را
    در دايره هاي نور ديدم

    گوئي كه نسيم داغ دوزخ
    پيچيد ميان گيسوانم
    چون قطره ئي از طلاي سوزان
    عشق تو چكيد بر لبانم

    آنگاه ز دوردست دريا
    امواج بسوي ما خزيدند
    بي آنكه مرا بخويش آرند
    آرام ترا فرو كشيدند

    پنداشتم آن زمان كه عطري
    باز از گل خواب ها تراويد
    يا دست خيال من تنت را
    از مرمر آب ها تراشيد

    پنداشتم آن زمان كه رازيست
    در زاري و هاي هاي دريا
    شايد كه مرا بخويش مي خواند
    در غربت خود، خداي دريا
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.