1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اشعار فروغ فرخزاد شراب و خون

شروع موضوع توسط arvia در ‏22 ژوئیه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    نيست ياري تا بگويم راز خويش
    ناله پنهان كرده ام در ساز خويش
    چنگ اندوهم، خدا را، زخمه اي
    زخمه اي، تا بركشم آواز خويش

    بر لبانم قفل خاموشي زدم
    با كليدي آشنا بازش كنيد
    كودك دل رنجه دست جفاست
    با سر انگشت وفا نازش كنيد

    پر كن اين پيمانه را اي هم نفس
    پر كن اين پيمانه را از خون او
    مست مستم كن چنان كز شور مي
    بازگويم قصه افسون او

    رنگ چشمش را چه مي پرسي ز من
    رنگ چشمش كي مرا پابند كرد
    آتشي كز ديدگانش سركشيد
    اين دل ديوانه را دربند كرد

    از لبانش كي نشان دارم به جان
    جز شرار بوسه هاي دلنشين
    بر تنم كي مانده از او يادگار
    جز فشار بازوان آهنين

    من چه مي دانم سر انگشتش چه كرد
    در ميان خرمن گيسوي من
    آنقدر دانم كه اين آشفتگي
    زان سبب افتاده اندر موي من

    آتشي شد بر دل و جانم گرفت
    راهزن شد راه ايمانم گرفت
    رفته بود از دست من دامان صبر
    چون ز پا افتادم آسانم گرفت

    گم شدم در پهنه صحراي عشق
    در شبي چون چهره بختم سياه
    ناگهان بي آنكه بتوانم گريخت
    بر سرم باريد باران گناه

    مست بودم، مست عشق و مست ناز
    مردي آمد قلب سنگم را ربود
    بسكه رنجم داد و لذت دادمش
    ترك او كردم، چه مي دانم كه بود

    مستيم از سر پريد، اي همنفس
    بار ديگر پر كن اين پيمانه را
    خون بده، خون دل آن خود پرست
    تا بپايان آرم اين افسانه را
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.