1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

اشعار فروغ فرخزاد ديو شب

شروع موضوع توسط arvia در ‏22 ژوئیه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    لاي لاي، اي پسر كوچك من
    ديده بربند، كه شب آمده است
    ديده بربند، كه اين ديو سياه
    خون به كف خنده به لب آمده است

    سر به دامان من خسته گذار
    گوش كن بانگ قدم هايش را
    كمر نارون پير شكست
    تا كه بگذاشت بر آن پايش را

    آه، بگذار كه بر پنجره ها
    پرده ها را بكشم سرتاسر
    با دو صد چشم پر از آتش و خون
    مي كشد دم به دم از پنجره سر

    از شرار نفسش بود كه سوخت
    مرد چوپان به دل دشت خموش
    واي، آرام كه اين زنگي مست
    پشت در داده به آواي تو گوش

    يادم آيد كه چو طفلي شيطان
    مادر خسته خود را آزرد
    ديو شب از دل تاريكي ها
    بي خبر آمد و طفلك را برد

    شيشه پنجره ها مي لرزيد
    تا كه او نعره زنان مي آمد
    بانگ سر داده كه كو آن كودك
    گوش كن، پنجه به در مي سايد

    نه برو، دور شو اي بد سيرت
    دور شو از رخ تو بيزارم
    كي تواني بربائيش از من
    تا كه من در بر او بيدارم

    ناگهان خاموشي خانه شكست
    ديو شب بانگ برآورد كه آه
    بس كن اي زن كه نترسم از تو
    دامنت رنگ گناهست، گناه

    ديوم اما تو ز من ديوتري
    مادر و دامن ننگ آلوده
    آه، بردار سرش از دامن
    طفلك پاك كجا آسوده

    بانگ مي ميرد و در آتش درد
    مي گدازد دل چون آهن من
    مي كنم ناله كه كامي، كامي
    واي بردار سر از دامن من
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.