1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

فریدون مشیری و یکی از زیبا ترین اشعارش

شروع موضوع توسط arvia در ‏23 ژوئیه 2013 در انجمن زندگينامه شعرا و بزرگان ادب

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد، و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید.
    فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهدرفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش:
    «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی… از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی… در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»

    awww.funpatogh.com_uploads_admin_13193060522.gif
    یکی از زیبا ترین اشعار فریدون مشیری


    از دل و دیده ، گرامی تر هم

    آیا هست ؟

    – دست ،

    آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

    دست !

    زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

    بی گمان دست گرانقدرتر است .

    هر چه حاصل کنی از دنیا ،

    دستاورد است !

    هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

    دست دارد همه را زیر نگین !

    سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

    شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

    خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

    در فروبسته ترین دشواری ،

    در گرانبارترین نومیدی ،

    بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

    – هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

    دست که هست !

    بیستون را یاد آر ،

    دست هایت را بسپار به کار ،

    کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

    وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

    دست هایی که به هم پیوسته است !

    به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

    دست هایش بسته است !

    دست در دست کسی ،

    یعنی : پیوند دو جان !

    دست در دست کسی

    یعنی : پیمان دو عشق !

    دست در دست کسی داری اگر ،

    دانی ، دست ،

    چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ؛

    لحظه ای چند که از دست طبیب ،

    گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

    نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

    چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دستٰ

    پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

    لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

    دست ، گنجینه مهر و هنر است :

    خواه بر پرده ساز ،

    خواه در گردن دوست ،


    خواه بر چهره نقش ،

    خواه بر دنده چرخ ،

    خواه بر دسته داس ،

    خواه در یاری نابینایی ،


    خواه در ساختن فردایی !

    آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

    سرنوشت بشرست ،

    داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

    بار این درد و دریغ است که ما

    تیرهامان به هدف نیک رسیده است ، ولی
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.