1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

هیچ مانعی را باور نکن

شروع موضوع توسط arvia در ‏23 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    هیچ مانعی را باور نکن / داستان کوتاه

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می*كرد. او می*خواست مزرعه سیب*زمینی*اش را شخم بزند اما این كار خیلی سختی بود. تنها پسرش كه می*توانست به او كمك كند، در زندان بود!

    پیرمرد نامه*ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بكارم. من نمی*خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من برای كار مزرعه خیلی پیر شده*ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشكلات من حل می*شد. من می*دانم كه اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می*زدی ... دوستدار تو پدر

    پس از چند روز پیرمرد این تلگراف را دریافت كرد: پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.

    صبح روز بعد 12 نفر از مأموران اف.بی.آی و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را برای یافتن اسلحه ها شخم زدند بدون این*كه اسلحه*ای پیدا كنند.

    پیرمرد بهت*زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقی افتاده و می*خواهد چه كند؟

    پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بكار، این بهترین كاری بود كه از اینجا می*توانستم برایت انجام بدهم.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.