1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستانک/دوچرخه قاچاق می کردم

شروع موضوع توسط arvia در ‏23 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    مردي با دوچرخه همراه با دو کيسه بزرگ به خط مرزي بلژيک مي رسد. مامور مرزي مي پرسد: توي کيسه ها چه داري؟ مرد مي گويد: شن! مامور او را از دوچرخه پياده مي کند و چون به او مشکوک بود، يک شبانه روز او را بازداشت مي کند، ولي پس از بازرسي فراوان، واقعا جز شن چيز ديگري نمي يابد. بنابراين به او اجازه عبور مي دهد.

    هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پيدا مي شود و مشکوک بودن و بقيه ماجرا... اين موضوع به مدت سه سال هر هفته يک بار تکرار مي شود و پس از آن مرد ديگر در مرز ديده نمي شود. يک روز مامور، آن مرد را در شهر مي بيند و مي گويد: من هنوز هم به تو مشکوکم و مي دانم که در کار قاچاق بودي، راستش را بگو چه چيزي را از مرز رد مي کردي؟ قاچاقچي مي گويد: دوچرخه
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.