1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

شیخ

شروع موضوع توسط arvia در ‏24 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    یه بابایی خواست بره مسافرت،
    یه دختر مجردی هم داشت با خودش گفت دخترم رو میبرم نزد امین مردم شهر و میرم مسافرت و برمیگردم.دخترشو برد پیش شیخ و ماجرا را براش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد و رفت.

    شب شد و دختر دید شیخ بستر دختر رو بغل بستر خودش آماده کرد و خواست که بخوابد،

    دختر با زحمت تونست از دست شیخ فرار کند،هوا خیلی سرد بود،دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت.توی راه دید که یه جمع دور آتیش جمع شدند و دارند مشروب میخورند و مست کردند،با خودش گفت اون شیخ بود می خواست باهام اون کارو بکنه ؛ اینا که مست هستند جای خود دارند.
    یکی از مست ها دختر و دید و به دوستاش گفت که سرتون به کار خودتون باشه.

    توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال میره و میافته.
    یکی از مست ها میره دختر و بغل میکنه و میاره بغل آتیش تا گرم شه،
    یه کم بعد که دختر بهوش میاد میبینه که سالم و گرم هست و اونا دارند کار خودشونو میکنند،

    اونجا بود که میگه یه پیک هم واسه من بریزید و پیک رو میخوره و بعد این شعر رو میگه :


    از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد


    ترک تسبیح و دعا خواهم کرد وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

    تا نگویندکه مستان ز خدا بی خبرند
     

    موضوعات مشابه

  2. goly gian

    goly gian کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    435
    تشکر شده:
    588
    جنسیت:
    زن
    جالب بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.