1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

.....سیاه کوچکم بخوان

شروع موضوع توسط arvia در ‏24 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی .

    صدای ناهموار و نا موزونش خراشی بود بر صورت احساس. باصدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست .

    صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید . کلاغ خودش را دوست نداشت . بودنش را هم . کلاغ از کائنات گله

    داشت .

    کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست . کلاغ غمگین بود و با خودش گفت :« کاش خداوند این لکه

    زشت را از هستی می زدود ».

    پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند .

    خدا گفت:« عزیز من، صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست. اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه

    کوچکم ! بخوان فرشته ها منتظرند» .

    ولی کلاغ هیچ نگفت .

    خدا گفت:«تو سیاهی. سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. و زیبایی ات را بنویس . اگر تو نباشی ، آبی من

    چیزی کم خواهد داشت . خودت را از آسمانم دریغ نکن» .

    و کلاغ باز خاموش بود .

    خدا گفت : «بخوان، برای من بخوان، این منم که دوستت دارم. سیاهی ات را و خواندنت را ».

    و کلاغ خواند . این بار عاشقانه ترین آوازش را .


    خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد .
     

    موضوعات مشابه

  2. goly gian

    goly gian کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    435
    تشکر شده:
    588
    جنسیت:
    زن
    خوب بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.