1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان مرد آهنگر

شروع موضوع توسط arvia در ‏24 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    لاینل واترمن، داستان آهنگری را میگوید که پس

    از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیـم گرفت

    روحش را وقف خدا کــــند. سال ها با علاقه کار

    کرد، به دیگران نیکی کــــــــــــــرد، اما با تمام

    پرهیزگاری، چیزی درست بنظر نمی آمد. حتـی

    مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصـــــر،

    دوستی که به دیدنـــــــــش آمده بود، از وضعیت

    دشوارش مطلع شد. گفت:"واقعاً عجیـــــب است،

    درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خداترسی

    شوی، زندگی ات بد تر شده. نمیخواهم ایمانت را

    ضعیف کنم، اما با وجود تمام تلاش هایــــــت در

    مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنـــــــگر

    بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همیـــن فکر را

    کرده بود ونفهمیده بود چه برسر زندگی اش آمده.

    اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بــــــگذارد،

    شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخی را

    که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:"دراین

    کارگاه، فولاد خام برایم میـــــاورند و باید از آن

    شمشیری بسازم. میدانی چطوراین کاررا میکنم؟

    اول تکه فولادرا به اندازه جهنم حرارت میدهم تا

    سرخ شود. بعد با بیرحمی، سنگین ترین پتک را

    بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنــم، تا

    اینکه فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم. بعـد آن

    را در تشت آب سرد فرو میکنم، وتمام این کارگاه

    را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییــــر

    ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار

    را آنقدرتکرارکنم تا به شمشیر مورد نظرم دست

    یابم. یک بار کافی نیست."

    آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و

    ادامه داد: "گاهی فولادی که به دستم میرســـــد،

    نمیتواند تاب این عمل را بیاورد. حــــــــــرارت،

    ضربات پتک و آب سرد، تمامـــــش را ترک می

    اندازد. میدانم از این فولاد هرگز تیغه شمشیـــــــر

    مناسبی در نخواهد آمد."

    با مکث کرد و بعد ادامه داد:"میدانم که خدا دارد

    مرادرآتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که

    زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهـــی به

    شدت احساس سرما میکنم انگار فولادی باشم که

    از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیــــــــزی که

    میخواهم این است؛

    خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که

    تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می

    پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامــه

    بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فــــــایده

    پرتاب نکن."

    *

    یك تكه یخ را كه تا دمای ۵۰ - درجه سانتی گراد

    سرد شده بردارید و به آن گرما بدهید ، ابتدا هیچ

    اتفاقی رخ نمی دهد . این همه انرژی گرمایــــــی

    صرف می شود ولی هیچ نتیجه ی قابل رویتـــی

    مشاهده نمی شود . ناگهان ، در دمای صفر درجه

    ، یخ ذوب و به آب تبدیل می شود . كار را ادامه

    بدهید . باز هم انرژی فراوانی صرف می شــــود

    بدون آنكه تغییری مشاهده گردد ، تا اینكه وقتی به

    حدود ۱۰۰ درجه سانی گراد می رسیم ، حباب و

    بخار ایجاد می شود !

    و نتیجه ؟

    این احتمال وجود دارد كه ما انرژی زیــــادی را

    صرف كاری كنیم ، مثلا صرف یك پروژه ، یك

    شغل وحتی یك قالب یخ وبا این وجود به نظرمان

    برسد كه هیچ نتیجه ای نگرفته ایم اما در حقیقت

    انرژی ما دوراز چشممان درحال ایجاد دگرگونی

    بوده است كار خود را ادامه دهید و مطمئن باشید

    كه دگرگونی از راه خواهد رسید .

    این اصل را به خاطر بسپارید ، بی جهـــت دچار

    هــراس نشوید و یاس را نیز به خود راه ندهید و

    بدانید كه : هیچ تلاشی ، بی نتیجه نمی ماند
     

    موضوعات مشابه

    آیسودا از این پست تشکر کرده است.
  2. goly gian

    goly gian کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئیه 2013
    ارسال ها:
    435
    تشکر شده:
    588
    جنسیت:
    زن
    جالب بود فقط اندازه قلم و بیشتر کن چشام درد گرفت arvia
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.