1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جاده ای که از رویا می گذرد

شروع موضوع توسط arvia در ‏24 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    وقتی پیمانکار و کارفرمایی مثل من، وجدان کاری داشته باشد، اتفاقاً وقتی مناقصه را برنده شد، تازه اضطراب به سراغش می آید. اول باید مراقب باشم که کار در زمان معین به نتیجه برسد که هم سازمان یا وزارتخانه ی ذی ربط آبرویش حفظ شود، هم خدماتی که به مردم می دهیم ،سر موقع باشد. فقط سر موقع بودن مهم نیست، باید کار درست و درجه یک باشد. اگر خودم بالا سر کار باشم و مصالح را بیاورند، دقت می کنم که یک وقت شن بیشتر از قیر نباشد.
    یکی دو بار پیش آمد که قیر آسفالت کم بود. برنگرداندم. همان جا کنار جاده توی شوسه های شانه خاکی خالیش کردم. این کار را نکردم که خودی نشان بدهم. وجدان کاریم اجازه نمی داد. بعد از مراقبت از زمان انجام کار و کیفیت، باید مراقب کارگرها و سرکارگرها و راننده ها باشم.
    هرچند من نباید در این مورد اظهارنظر کنم. خیالم راحت است که از هر کدام سوال کنید، آن قدر راضی هستند و از اخلاق درست من تعریف می کنند که اصلاً دوست ندارم خودم شنونده ی تعریف و تمجیدهایشان باشم. رضایت بیش از اندازه ای عوامل زیر دستم که اتفاقاً روی چشم من جای دارند، خوشحالم می کند اما نگرانم که نکند، دچار غرور شوم. همین پروژه آخر هنوز تمام نشده بود که حق و حقوقشان را تا قران آخر پرداختم. حقوق کارگر را تا عرقش خشک نشده باید داد. تازه وقتی کار تمام شد به هر کدام مبلغی کارانه دادم، که شب عیدی نونوارتر بشوند. البته در کمال تواضع بهشان گفتم که با این مبلغ کارانه نمی توانند وسیله ی خانه بخرند و مثلاً فرش یا پرده های خانه هایشان را عوض کنند، اما می توانند یک نوروز باشکوه داشته باشند. خیلی هایشان تصمیم داشتند با مبلغ کارانه سفر خارجی بروند ، اما از بدشانسی شان همه ی تورها زودتر از موعد مقرر پر شده بود. بندگان خدا از سفر خارجیشان افتادند. همین بس بود که وجدان بیدار رهایم نکند.
    هیچ * به آن هایی که برنده ی قرعه کشی بودند، حسودی اش نمی شد. وقتی رفتار عادلانه ی همراه با رأفت را می بینند، اصلاً یادشان می رود که واژه ای به نام حسادت هم وجود دارد.​

    شب ها خواب به چشمم نمی رفت. به اهل منزل گفتم که امسال نمی توانیم برای سفر خارجی برویم. خانم، بچه ها هم وقتی فهمیدند دلیلش چیست به من حق دادند و به همان سفر به سواحل خزر رضایت دادند. یکی از پسرهایم پیشنهاد داد که این تور پنج نفره را هم میان بچه های شرکت قرعه کشی کنیم. همین کار را کردیم. این کمترین کاری بود که می شد، انجام بدهم. از آن جایی که خانواده ی پنج نفره در میان کارگرها وجود نداشت ،قرعه به نام یک خانواده ی دو نفره و یک خانواده ی سه نفره در آمد. موقعی که مراسم قرعه کشی انجام می شد، خانواده ام هم حاضر بودند. وقتی شادمانی برندگان قرعه کشی را دیدند، بغض گلویشان را گرفت. چشمان خانواده ام، برق می زد. کارگرهای دیگر هم ناراحت نبودند. هیچ * به آن هایی که برنده ی قرعه کشی بودند، حسودی اش نمی شد. وقتی رفتار عادلانه ی همراه با رأفت را می بینند، اصلاً یادشان می رود که واژه ای به نام حسادت هم وجود دارد.
    از همان مراسم قرعه کشی، سوار خودرویمان شدیم و رفتیم به سواحل خزر. از همان جاده ای رفتیم که تازه آسفالت کاری اش تمام شده بود. آسفالت یکدستی که باعث تعجب همه ی مسافران شده بود.
    روز آخر که از سفر برمی گشتیم. اخبار رادیو اعلام کرد که از جاده ی فلان حتی یک خبر تصادف گزارش نشده است. کارشناسان داخلی و خارجی دلیل این امر را رعایت قوانین راهسازی تشخیص دادند. البته به این نکته ی کلیدی هم اذعان داشتند که این جاده با وجدان کاری و آرامش سازندگانش آسفالت ریزی و مرمت شده است. و این انرژی مضاعف مانع رخ داد یک حادثه تلخ و مرگبار می شود.

    رادیو در پایان خبر اعلام کرد که کار مرمت و آسفالت ریزی بقیه ی جاده ها و بزرگراره های کشور به شرکت بهمان سپرده خواهد شد. منظورشان شرکت این بنده ی کمترین است. بعد از تعطیلات که برای بستن قرارداد راهی سازمان مسئول شدم با خودم فکر می کردم که شاید با روش گذشته نشود این همه جاده را مرمت کرد. باید از مسئولین قدیمی چند مشاور پیدا کنم که علاوه بر کیفیت، به تراز مالی هم سر و سامانی بدهیم.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.