1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

زخم عمیق آذربایجان

شروع موضوع توسط arvia در ‏24 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    زلزله فجیع آذربایجان که بسیاری از هموطنان آذری ما را به کام مرگ کشید و شمار زیادی از روستاییان را بی خانمان کرد قطعا دل هر انسان آزاده ای را به درد خواهد آورد . در این میان شاعران و نویسندگان کشور نیز تلاش کردند تا مرهمی بر این زخم بزرگ باشند .
    هفت روایت داستانی تلخ از زلزله آذربایجان نوشته مهدی نورمحمدزاده از تبریز که به بغض های شکسته و نشکسته هم استانی های داغدارش تقدیم کرده است.
    احیا
    ملحفه را رویش کشید وگفت:«تا اذان بیدارم نکنید! نمی خواهم شب احیا خوابم بگیرد.»
    حالا هم خیلی آرام گرد و خاک صورتش را پاک می کنم.می ترسم بیدار شود!
    میهمانی
    افطار امروز همه بچه ها مهمان مادربزرگ بودند.حتی نوه های شهرنشین هم دو ساعت زودتر از اذان خودشان را به روستا رسانده اند.میهمانها در حسرت شنیدن خوش آمدگویی مادربزرگ گریه می کنند!
    افطار
    بازهم علی رغم منع دکترش روزه گرفته بود.چند ساعتی تا افطار باقی مانده بود که فشارش پایین افتاد و به اصرار عیالش پای سفره نشست.با چشمهای خیس لقمه اول را که برداشت، زلزله آمد و روزه اش کامل ماند!
    مسافر
    «این حاج آقا کیه؟ بچه همین روستا بود؟»
    «نه آقای مهندس! طلبه قم بود و برای تبلیغ به روستای ما آمده بود! نفس گرمی داشت!»

    «این شب قدر آخری دعا کن وام جور بشه!این خونه گلی را می زنم زمین و با آهن می سازمش!» زن روی سجاده اش «انشاالله» ای گفت و قرآنش را باز کرد.«اذا زلزلت الارض زلزالها...»

    گاو
    مرد دست انداخت دور گردن گاو ماده و گریه اش گرفت.
    «گفتم صفیه نگران نباش، خدا بزرگه!بعد ماه رمضان گاو را می فروشم و جهیزیه ات را جور می کنم!»
    وام
    «این شب قدر آخری دعا کن وام جور بشه!این خونه گلی را می زنم زمین و با آهن می سازمش!»
    زن روی سجاده اش «انشاالله» ای گفت و قرآنش را باز کرد.«اذا زلزلت الارض زلزالها...»
    تولد
    زن دست روی شکمش کشیده و گفته بود:«اگر تو همین ماه به دنیا اومد اسمش را می ذاریم رمضان! باشه؟».

    پرستارها داد زدند:«بچه اش زنده ست!زود ببریدش اتاق عمل!».مرد با خودش گفت:«اسمش را می ذارم خداداد!».
     

    موضوعات مشابه

    aramoon و saeed از این پست تشکر کرده اند.
  2. shim♥shim

    shim♥shim دخمل خوجغله کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏22 آوریل 2013
    ارسال ها:
    514
    تشکر شده:
    486
    جنسیت:
    زن
    narahat وقتی زلزله اومدمن درازکشیده بودم چه روزبدی بود.اماخونه مامراغه هست اینجاخسارت واردنشد
     
  3. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    :(
     
  4. shim♥shim

    shim♥shim دخمل خوجغله کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏22 آوریل 2013
    ارسال ها:
    514
    تشکر شده:
    486
    جنسیت:
    زن
    ازرسانه هانفرت پیداکردم ماترکاروادم حساب نکردن ساعت4ظهرکه زلزله اومد اون روزتواخبارنگفتن فرداش گفتن بعدچندروزکمک فرستادنnarahat
     
  5. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    اینجا ایرانه دیگه
     
  6. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    منم زلزله رو احساس کردم وحشتناک بود:(tarsidannarahat
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.