1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جملات دلتنگی...

شروع موضوع توسط .محمدرضا در ‏25 ژوئیه 2013 در انجمن دل نوشته های کاربران

  1. .محمدرضا

    .محمدرضا شاید مُردم هــــــواســــــم نیســـــــتـــ ....

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,364
    تشکر شده:
    3,020
    جنسیت:
    مرد
    گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
    بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم…
    من می گریستم به اینکه حتی او هم
    محبت مرا از سادگی ام می پندارد…
    انسان های بزرگ دو دل دارند :
    دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است …
    دست های کوچکش
    به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
    التماس می کند : آقا… آقا ” دعا ” می خری؟
    و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
    و برای فرج آقا ” دعا ” می کند….
    کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی… در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:
    مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
    کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!
    در “نقاشی هایم” تنهاییم را پنهان می کنم…
    در “دلم” دلتنگی ام را…
    در “سکوتم” حرف های نگفته ام را…
    در “لبخندم” غصه هایم را…
    دل من…
    چه خردساااااال است !!!
    ساده می نگرد !
    ساده می خندد !
    ساده می پوشد !
    دل من…
    از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
    ساده می افتد !
    ساده می شکند !
    ساده می میرد !
    ساااااااااااااا ااااااااده
    قند خون مادر بالاست
    دلش اما همیشه شور می زند برای ما
    اشک‌های مادر , …مروارید شده است در صدف چشمانش
    دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
    حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد
    دستانش را نوازش می کنم
    داستانی دارد دستانش
    پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند
    عرق شرم …بر پیشانی پدر می نشیند
    پسرک این را می داند
    دست می برد بطری آب را بر می دارد
    … کمی آب در لیوان می ریزد
    صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه بودم ”
    پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
    توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :
    می خورم به سلامتی ۲ بوسه !!
    بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم ۲ بوسه ؟!!
    گفت :
    اولیش اون بوسه ای که مادر بر گونه بچه تازه متولد شده میزنه و بچه نمی فهمه !
    دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش میزنه و مادرش متوجه نمیشه
     

    موضوعات مشابه

    aramoon از این پست تشکر کرده است.
  2. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن

    اين روزها
    حِسے دارم
    آمیخته با دلتَنگے
    کَم مے آورم
    بازوانے مے خواهم که تنگ در برم گیرند
    ...
    اما نه هر بازوانے
    فقط حصار آغوش تـــــو
    آغــــــــــــو¬ش "تو " یعنی " من " خوبم....
     
  3. naligholizadeh

    naligholizadeh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,441
    تشکر شده:
    1,489
    جنسیت:
    زن
    لحظه ای با من باش، تا که از آن لحظه برویم تا گل
    که ببندم از نگاه توبه هر ستاره پل

    لحظه ای با من باش، تا که از تو نفسی تازه کنم
    تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم...

    سفری تا ته بیشه های سر سبز خیال
    تا به دروازه های شهر آرزوهای محال

    سفریدر خم و پیچ گذر ستاره ها
    از میون دشت پر خاطره ترانه ه
     
  4. naligholizadeh

    naligholizadeh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,441
    تشکر شده:
    1,489
    جنسیت:
    زن
    وقتی که تو نیستی
    دنیا
    چیزی کم دارد
    مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک وا‍ژه ، یک ماه !! ...
    من فکر می کنم در غیاب ِ تو...
    همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !
    همه ی ِ پنجره ها بسته است !
    وقتی که تو نیستی
    من هم
    تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !! ...
    واقعا ...
    وقتی که تو نیستی
    من نمی دانم برای گم و گور شدن

    به کدام جانب ِ جهان بگریزم .
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.