1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

زن و مرد

شروع موضوع توسط amazy212 در ‏28 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. amazy212

    amazy212 elina برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    411
    تشکر شده:
    979
    جنسیت:
    زن
    مرد از راه می رسه
    ناراحت و عبوس
    زن:چی شده؟
    مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
    زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
    مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه ....

    لبخند می زنه
    زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
    تلفن زنگ می زنه
    دوست زن پشت خطه
    ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
    مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
    زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
    مرد داغون می شه
    "می خواست تنها باشه"
    ...............................................................................
    مرد از راه می رسه
    زن ناراحت و عبوسه
    مرد:چی شده؟
    زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
    مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
    زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
    مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
    تلفن زنگ می زنه
    دوست مرد پشت خطه
    ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
    (زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
    مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
    زن داغون می شه
    "نمی خواست تنها باشه"
    .............................................................................
    و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند....
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.