1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

مادرانه....

شروع موضوع توسط arvia در ‏28 ژوئیه 2013 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    آسمان را گفتم
    می توانی آیا
    بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
    روح مادر گردی
    صاحب رفعت دیگر گردی
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    کهکشان کم دارم
    نوریان کم دارم
    مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم
    ***
    خاک را پرسیدم
    می توانی آیا
    دل مادر گردی
    آسمانی شوی و خرمن اخترگردی
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    بوستان کم دارم
    در دلم گنج نهان کم دارم
    ***
    این جهان را گفتم
    هستی * و مکان را گفتم
    می توانی آیا
    لفظ مادر گردی
    همه ی رفعت را
    همه ی عزت را
    همه ی شوکت را
    بهر یک ثانیه بستر گردی
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    آسمان کم دارم
    اختران کم دارم
    رفعت و شوکت و شأن کم دارم
    عزت و نام و نشان کم دارم
    ***
    آن جهان را گفتم
    می توانی آیا
    لحظه ای دامن مادر باشی
    مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    باغ رنگین جنان کم دارم
    آن چه در * ی مادر بود آن کم دارم
    ***
    روی کردم با بحر
    گفتم او را آیا
    می شود این که به یک لحظه ی خیلی کوتاه
    پای تا سر همه مادر گردی
    عشق را موج شوی
    مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    بیکران بودن را
    بیکران کم دارم
    ناقص و محدودم
    بهر این کار بزرگ
    قطره ای بیش نیم
    طاقت و تاب و توان کم دارم
    ***
    صبحدم را گفتم
    می توانی آیا
    لب مادر گردی
    عسل و قند بریزد از تو
    لحظه ی حرف زدن
    جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
    گفت نی نی هرگز
    گل لبخند که روید زلبان مادر
    به بهار دگری نتوان یافت
    در بهشت دگری نتوان جست
    من از آن آب حیات
    من از آن لذت جان
    که بود خنده ی او چشمه ی آن
    من از آن محرومم
    خنده ی من خالیست
    زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
    خنده ی او روح است
    خنده ی او جان است
    جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم
    روح نورم من اگر، روح و روان کم دارم
    ***
    کردم از علم سوال
    می توانی آیا
    معنی مادر را
    بهر من شرح دهی
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم
    قدرت شرح و بیان کم دارم
    ***
    در پی عشق شدم
    تا در آئینه ی او چهره ی مادر بینم
    دیدم او مادر بود
    دیدم او در دل عطر
    دیدم او در تن گل
    دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
    دیدم او در پرش نبض سحر
    دیدم او درتپش قلب چمن
    دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
    از دل سبزترین فصل بهار
    لحظه ی پر زدن پروانه
    در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
    بلکه او در همه ی زیبایی
    بلکه او در همه ی عالم خوبی، همه ی رعنایی
    همه جا پیدا بود
    همه جا پیدا بود

     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.