1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

به خودتان فکر کنید !!!

شروع موضوع توسط baranbahar در ‏28 ژوئیه 2013 در انجمن مقالات عمومي

  1. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    به خودتان فکر کنید




    درگیری‌ها و مشغولیت‌های ذهنی فراوانی که در طول روز برای اکثر ما وجود داره و به وجود میاد، همواره این فرصت رو از ما می‌گیره تا درست فکر کنیم. خصوصاً فکر کردن به خود.
    شاعر می‌فرماید:
    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    ز کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می‌روم آخر؟ ننمایی وطنم
    بله دوستان! روزها و شب‌ها به سرعت و بی سروصدا از کنار ما می‌گذرند ولی ما کوچک‌ترین توجهی به خودمون نمی‌کنیم و غرق در کار شده‌ایم. همش کار، کار و کار. حتّی همون کارهایی هم که فکر می‌کنیم در راستای تفکر به خودمون و خدا و جهان هست، خالی از هرگونه تفکر و تدبّریه.
    فکر کردن جوهر انسانیته و وجه تمایز انسان از سایر موجودات عالَم. و اگر انسانی اهل تفکر نباشه، از انسانیت خودش فاصله گرفته. تفکر فرآیند خاصیه که ذهن ما با انجام اون، بین یه سری معلومات ارتباط منطقی برقرار می‌کنه و مجهولاتی رو معلوم می‌کنه. اما وقتی از تفکر و فکر کردن صحبت می‌شه، اکثر ما یاد اون تعریفی می‌افتیم که توی مدرسه‌ها بهمون می‌گفتن: «روی این مسئلهٔ ریاضی فکر کنید». اما این فکرها معمولاً خیلی مفید نیستن و اگر هم باشن، صرفاً در حد ورزیده کردن ذهن برای فکرهای مفیدتر هستن.
    [​IMG]
    اما چه فکری مفیده؟ من معتقدم فکری مفیده که بتونه جواب سؤالاتی رو که شاعر پرسیده بده و نیز سؤالات دیگری از این قبیل. سؤالی مفیده که بتونه کمک کنه که هدف خودمون رو از زندگی درک کنیم و زندگیمون رو بهبود بدیم. می‌گن یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بدون تفکر بهتره.
    بد نیست هر از گاهی، لااقل موقع بی‌کاری و اوقات فراغت، به خودمون فکر کنیم. به تفاوت‌های خودمون با موجودات دیگری که در اطرافمون وجود دارن. به این که ما می‌تونیم وجود موجودات زنده و غیر زنده رو در اطرافمون درک کنیم ولی اون‌ها درکی از خودشون و اطرافشون ندارن. به این که چرا من، من شدم و نه * دیگری. فکر کنیم به این که ما قبل از این که به وجود بیاییم چه بوده‌ایم، یا سؤال رو کلّی‌تر کنیم: قبل از این که این جهان به وجود بیاد و فرضاً انفجار بزرگ اتفاق بیفته، چی بوده؟ بدون هر تعصب و پیش فرضی فکر کنیم که آیا امکان داره این جهان کاملاً اتفاقی و بدون نظم به وجود اومده باشه؟ بدون هیچ هدف مشخصی؟ آیا اساساً این همه نظم و انتظام در بین اجزاء جهان، با آزمایش و خطا و شانس و اتفاق ممکنه؟ دربارهٔ «وجود» -همون صفتی که بین من و شما و این کامپیوتر و درخت و سنگ و همهٔ چیزها مشترکه- فکر کنیم و خلاصه بدون در نظر گرفتن چیزهایی که توی دین به ما گفتن، دربارهٔ این فکر کنیم که سرنوشت ما بعد از مرگ واقعاً چی می‌شه؟
    [​IMG]
    به قول محمد مهدی سیاهکالی مرادی اشاره می‌کنم که در مقاله‌اش می‌نویسد:
    بیا فرض کنیم پدر و مادرت، اسمت را، به جای اسم فعلی، چیز دیگری می‌گذاشتند. می‌گذاشتند «۳۳». فرض کنیم تو، بالای برگه‏های امتحانی‏ات، به جای اسم فعلی‏ات، می‏نویسی: «۳۳». آیا این تغییر در نام، تغییری در تو پدید می‏آورْد؟ آیا * دیگری، این نام را می‏نوشت؟
    نیز می‌نویسد:
    بعضی از افراد، هدف‌های بزرگی دارند، مثل تبدیل شدن به پولدارترین فرد دنیا! بعضی هم هدف‌های کوچک‌تری در سر دارند، مثل پیدا کردن شغلی که دوست دارند.
    اما باید بدانیم که آیا این هدف‌ها، هدف‌هایی واقعی هستند؟ یا این که تنها خیالاتی در ذهن ما هستند؟
    اما باید بدانیم که آیا اصلاً هدفی وجود دارد؟ یا این که ما بصورت کاملاً تصادفی، از تودهٔ بزرگی ابر، به انسان‌های امروزی تبدیل شدیم و هیچ هدفی هم در این تبدیل وجود ندارد؟ یعنی آیا به راستی، ما بدون هیچ هدفی هستیم؟ هیچ چی؟!
    اگر این طور باشد، پس هیچ تفاوتی بین کسی که دزدی می‌کند و کسی که به دیگران کمک می‌کند وجود ندارد؟ و کسی که علمی را می‌داند و کسی که نمی‌داند.
    اگر نه، پس چرا افراد، این همه خود را اذیّت می‌کنند، کار می‌کنند و پول در می‌آورند؟ بروند و به راحتی، از کسانی که پول دارند، دزدی کنند دیگر!
    [​IMG]
    و همچنین می‌نویسد:
    مطمئنّاً در اطراف تو چیزهای زیادی وجود دارد. (به عبارت دیگر، مطمئنّاً این متن را در خلأ نمی‌خوانی!) به آن‌ها دقّت کن. هیچ یک از آن‌ها، درکی از وجود خود ندارند. نمی‌دانند که هستند. امّا تو، در میان آن‌ها نشسته‌ای و می‌دانی که هستی. همچنین، هیچ یک از چیزهایی که در اطرافت هستند، نمی‌دانند چیز دیگری در کنار آن‌هاست. امّا تو، داری به آن‌ها نگاه می‌کنی و در موردشان فکر می‌کنی. عجیب نیست؟
    بیا برگردیم، این قدر به عقب، که خبری از هیچ چیزی نباشد. (بر فرض این که چنین زمانی باشد.) آیا آن زمان، باز وجود هست؟ شاید بگویی زمان هم وجود دارد. پس فرض می کنیم، جایی را که زمان در آن‌جا نیست (ببین ذهن انسان چه کارهایی می کند!) و مکان هم نیست. هیچ چیز نیست. هیچ به معنی واقعی. آیا باز وجود هست؟ (وجود و نه موجود: بودن و نه باشنده) آیا زمانی بوده که وجود نبوده؟ شاید بوده، زمانی که هیچ چیز نبوده.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.