1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

مردي با خود زمزمه مي کرد:

شروع موضوع توسط arvia در ‏29 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    مردي با خود زمزمه مي کرد: خدايا با من حرف بزن! يک سار شروع به خواندن کرد،‌ اما مرد نشنيد. مرد فرياد برآورد: خدايا با من حرف بزن! آذرخش در آسمان غريد، اما مرد اعتنايي نکرد. مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: پس تو کجايي؟ بگذار تو را ببينم! ستاره‌اي درخشيد، اما مرد نديد. مرد فرياد کشيد: خدايا به من معجزه‌اي نشان بده! کودکي متولد شد، اما مرد باز توجهي نکرد... مرد در نهايت يأس فرياد زد: خدايا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببينم... از تو خواهش مي کنم... پروانه‌اي روي دست مرد نشست، و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد. ما خدا را گم مي کنيم در حالي که او در کنار نفسهاي ما جريان دارد... خدا اغلب در شاديهاي ما سهيم نيست... تا به حال چند بار شاديهايمان را آرام و بي بهانه به او گفته ايم؟ تا بحال به او گفته ايم که چقدر خوشبختيم؟؟ که چقدر همه چيز خوب است؟ که او چه خوب هست؟؟ خيال مي‌کنيم تنها زمانيکه به خواسته خود رسيده‌ايم او ما را ديده و حس کرده است اما... گاهي بي‌پاسخ گذاشتن برخي خواسته هاي ما نشانگر لطف بي اندازه او به ماست...
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.