1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

خاطرات طنز

شروع موضوع توسط ali ss در ‏29 ژوئیه 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. ali ss

    ali ss کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,646
    تشکر شده:
    1,934
    جنسیت:
    مرد
    خاطرات طنز​
    مدرسه که بودیم ناظم مدرسه میگفت :بعضی از دانش اموزان دعا میکنند معلمشون بمیره تا چند روز کلاس نیان میگفت:خوب دعا کنیید پدرتون بمیره اصلا مدرسه نیاین
    .
    .
    .
    شماهم یادتون میاد معلم ها آخر سال بهمون میگفتن هر نظری در مورد ما دارین بدین ،انتقاد هم بکنین ناراحت نمیشیم؟
    من هی میخواستم دهنم بسته بمونه میدیدم هی گیر میدن خلاصه یه بار تصمیم گرفتم ببینم تا چه حد ظرفیت دارن؟؟
    یه نامه نوشتم خطم رو هم عوض کردم که هیچ * نفهمه با چند تا از دوستا قرار گذاشیم فقط اونا میدونستن کار منه
    خیلی محترمانه نامه رو شروع کردم و هر انتقادی که به ذهنم میرسید نوشتم خدایی هیچ چیز بدی ننوشته بودم
    بعد نامه رو گذاشتیم تو پاکت گذاشتیمش رو صندلی معلم
    انم اومد بلا نسبت مثل چی نشست روش یکی از بچه ها گفت استاد یه پاکت رو صندلیه اونم پاشد برداشت نامه رو خوند قیافش خیلی جالب بود هر لحظه قرمز تر میشد در حد انفجار!!!!
    پرسید کی این نامه رو نوشته هیچکس گردن نگرفت.منم که اصلا تو باغ نبودم!!!
    نهایت انتقاد پذیریش اینجا بود که گفت اگه نویسنده اش رو پیدا کنم پایان ترمش رو ۰ میدم.
    خیلی حال داد ولی من تا آخر سال میترسیدم بفهمه کار منه بدبخت بشم .
    شما از این کارا نکنید
    .
    .
    .
    یادمه اول راهنمایی بودیم.معلم پرورشی اومد و بعد از معرفی خودش گفت: درس ما درمسیر قرآنه و میخواهیم بدونیم که مثلا تو کدوم سوره اومده که نماز بخونید جهاد کنید روزه بگیریدو…
    من به دوستم گفتم:نماز و جهاد نمیدونم مال کدوم سوره است اما روزه گرفتن تو سوره ی روزه اومده
    پاشو به معلم بگو تا از همین الان بشی سوگلی کلاس!
    این بیچاره ی از همه جا بیخبر هم پاشد, گفت: آقا اجازه.روزه گرفتن تو سوره ی روزه اومده!!!
    جاتون خالی تا نیم ساعت خندیدیم!!
    .
    .
    .
    تو روستا بودم که مریض شدم ، با هزار بدبختی رفتیم به نزدیک ترین شهر که برم بیمارستان ، رفتیم دیدیم بیمارستان تعطیله ، گفتیم بریم خانه بهداشت ، اونجام تعطیل بود از همسایش پرسیدیم طرف کجاست ؟ گفت رفته گاوشو بدوشه نیم ساعت دیگه میاد .
    .
    .
    .
    سر کلاس معماری جهان استاد گفت میخوام شفاهی امتحان بگیرم، ما هم هیچ آمادگی نداشتیم که درس ۳ واحد عملی رو بخوائیم شفاهی هم جواب بدیم….
    گفت میخونم بیائین جولی کلاس… همه داشتن سکته میکردن ، اسم یکی از پسرای کلاس و خوند دفه اول جواب نداد دوباره که اسمشو خوند دوستش بلند شد گفت: اجازه بدین پامپی شو عوض کنه.
    کل کلاس رفت رو هوا [​IMG] ))))
    پسره هم ۳ واحدو حذف کرد [​IMG]
    .
    .
    .
    یکی از سرگرمیهای من دادن آدامس اُکالیپتوس اُربیت به بچه های زیر پنج سال و دیدن عکس العملشون بعد از پنج ثانیه س!!!
    .
    .
    .
    توی پارک قدم می زدم یه بچه ۳ یا ۴ ساله دستاشو پشتش گره زده بود تند را میرفت مامانشم پشت سرش هی می گفت امیر محمد صبر کن وایسا کارت دارم…. یه دفه وایساد داد زد : اه… مامان ولم کن دیگه منم مشکلات خاص خودمو دارم!!
    .
    .
    .
    شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن
    بعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟
    شمام هنوز این کارو می کنین؟
    .
    .
    .
    شاید خیلی ها مثل من بودن :
    بچه که بودم ۱۰ ساله ، دلم میخواست تو فروشگاه بزرگا گم بشم بعد برم دفتر گم شده ها از اونجا تو بلندگو اسممو بگن برام افتخار بود ! جالب اینکه ۲ یا ۳ بار با هم دستی مامان و بابام اینکارو کردم یعنی الکی خودمو به گم شدن زدم ، خیلی هم بازیگریم خوب بود آخه مثل بارون اشک میریختم مسوول های فروشگاه زود برام کیک و آبمیوه میاوردن تو بلندگو اسممو صدا میزدن مامانم هم بعد از ۱۰ دقیقه میومد دنبالم ! منم حسابی کیف میکردم انگار دنیا رو بهم بخشیده بودن
    .
    .
    .
    یادمه بچه بودم تو مراسم خاک سپاری
    یکی از اقوام دوزمون
    همه داشتن گریه میکردن
    منم داشتم همون دورو بر آتیش میسوزوندم
    یه پسربچه بود من با سنگ زدمش اونم رفت داداش بزرگشو آورد و یه چک خوابوند زیر گوشم
    من از شدت درد گریم گرفت شدید
    رفتم ب بابام بگم
    وقتی منو دید بغلم کرد و شروع کرد ب اشک ریختن
    و همش میگفت بابا اشکال نداره خدابیامرزتش گریه نکن
    من تو اوج گریه یهو اینجوری شدم=-|
    .
    .
    یادمه دوره دبیرستان به معلما میگفتیم آقا نمره ی نوزده و نیم رو بیست میدی؟
    اونام میگفتن آره ولی آخر سر که کارنامه رو میگرفتیم همه نمره ها زیر پنج بود
    حتی بعضی نمره ها منفی بودن یه چیزیم بدهکار میشدیم!!
    .
    .
    .
    دوستم یه پراید داره شیشش دودیه،بعد این یارو واسمون آش نذری آورده بود .
    این زنگ زد گفت بیا دم در آش بگیر،منم رفتم گرفتم ازش،یه انگشت خوردم بعد گفتم این چیه دیگه برو اینا رو بده به مادرت (به شوخی)بعد یهو مادرش شیشه ماشینو کشید پایین گفت سلام!!!!
    .
    .
    .
    یه بار استاد ریاضی مون گفت:از کل کتاب امتحان میگیرم
    دوستم یواشکی گفت:بیخود میکنی!
    استاد هم گفت:چیزی فرمودید آقای مختاری؟
    دوستم یهو هول شد و گفت:بله…چیزه…گفتم از کل امتحان کتاب میگیرید؟؟!!!!!
    بیچاره تا یه ماه نمیتونست بیاد سر کلاس!
     

    موضوعات مشابه

    18 u, T&F و raha 1 از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.