1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته...

شروع موضوع توسط arvia در ‏31 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته
    رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمیگشت …
    در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
    مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
    خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :
    عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!
    نوه پوزخند ی زد و بهش گفت :
    تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!
    مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست .
    خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :
    عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!
    نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه
    با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!
    رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم
    دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد
    سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :
    من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
    مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت :
    آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست
    اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز …!
     

    موضوعات مشابه

  2. کیان

    کیان کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏26 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    254
    تشکر شده:
    50
    جنسیت:
    مرد
    1 (65).gif عالی بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.