1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

آیا همسریش را سزاوار بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شروع موضوع توسط arvia در ‏1 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.دختر هابیل جوابش کرد و گفت :نه هرگز همسری ام را سزاوار نیستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی.خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را؛به پدرت پشت کردی به پیمان و پیامش نیز.غرورت غرقت کرد دیدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها.
    پسر نوح گفت :اما آنکه غرق میشود خدا را خالصانه تر صدا میزند، تا آنکه بر کشتی سوار است.من خدایم را لا به لای طوفان یافتم ؛در دل مرگ وسهمگینی سیل.دختر هابیل گفت:ایمان پیش از واقعه به کار می آید.در آن هول و هراسی
    که تو گرفتار شدی هرکفری بدل به ایمان میشود.آنچه تو به آن رسیدی ایمان به اختیار نبود،پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست.
    پسر نوح گفت آنان که بر کشتی سوارند امنند و خدایی کجدارو مریز دارند
    که به بادی ممکن است از دستشان برود.من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیده ام که با چشمان بسته نیز میبینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم .
    خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آنرا از کفم نمی برد. دختر هابیل گفت:باری تو سرکشی کردی و گناهکاری .گناه تو هرگز بخشیده نخواهد شد .پسر نوح خندید وخندیدوخندید وگفت:شاید آنکه جسارت عصیان داشته باشد شجاعت توبه نیز داشته باشد.شاید آن خدا که مجال سرکشی داد فرصت بخشیده شدن نیز داده باشد.
    دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و گفت شاید، شاید پرهیز گاری من به ترس و تردید آغشته باشد اما عصیان تو دلیری نبود.دنیا کوتاه است و آدمی کوتاهتر ،مجال آزمون و خطا نیست.پسر نوح گفت به این درخت نگاه کن،به شاخه هایش .پیش از آنکه دستهای درخت به نور برسند پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند.گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد.

    گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛من اینگونه به خدا رسیدم.راه تو اما زیباتر و مطمئن تر است دختر هابیل.
    پسر نوح این را گفت و رفت .دختر هابیل تا دوردستها تماشایش کرد

    و سالهاست که منتظر است وسالهاست که با خود می گوید :

    آیا همسریش را سزاوار بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     

    موضوعات مشابه

    nafas.s از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.