1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

بدترین و بهترین بنده خدا

شروع موضوع توسط sara1 در ‏1 آگوست 2013 در انجمن اخبار و مطالب گوناگون خبری

  1. sara1

    sara1 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏29 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    291
    تشکر شده:
    305
    جنسیت:
    زن
    بدترین وبهترین بنده خدا

    [​IMG]
    روزی حضرت موسی (ع) رو به درگاه خداوند درخواست نمود:​


    «بارالها! می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.»​


    ندا آمد:​


    «صبح زود به درب ورودی شهر برو. اولین كسی كه از شهر خارج شد او بدترین بنده من است.»​


    حضرت موسی (ع) اول صبح روز بعد به درب ورودی شهر رفت.​


    پدری با فرزندش اولین نفری بودند كه از درب شهر خارج شدند.​


    حضرت موسی (ع) پیش خود گفت:​


    «بدبخت خبر ندارد بدترین خلق خداست!»​


    حضرت موسی (ع) پس از بازگشت رو به درگاه خداوند نمود و ضمن سپاس از اجابت خواسته اش ،​


    عرضه داشت كه:​


    «بارالها! حال می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.»​


    ندا آمد:​


    «آخر شب به درب ورودی شهر برو. آخرین نفری كه وارد شهر شود او بهترین بنده من است.»​


    هنگامی كه شب شد حضرت موسی (ع) به درب ورودی شهر رفت.​


    با تعجب دید كه آخرین نفری كه از درب شهر وارد گردید همان پدر با فرزندش می باشد.​


    حضرت موسی (ع) رو به درگاه خداوند با تعجب و درماندگی عرضه داشت:​


    «بارالها! چگونه ممكن است كه بدترین و بهترین بنده ات یك نفر باشد؟»​


    ندا آمد:​


    یا موسی! این بنده صبح كه می خواست با فرزندش از درب ورودی شهر خارج شود بدترین بنده من بود.​


    اما...»​


    اما هنگامی كه نگاه فرزندش به كوه های عظیم افتاد از پدرش پرسید:​


    «بابا! بزرگتر از این كوه ها چیست؟»​


    پدر گفت:​


    «زمین»​


    فرزند پرسید:​


    «بابا! بزرگتر از زمین چیست؟»​


    پدر جواب داد:​


    «آسمان ها»​


    فرزند پرسید:​


    «بابا! بزرگتر از آسمان ها چیست؟»​


    پدر در حالی كه به فرزندش نگاه می كرد، اشك از دیدگانش جاری شد و گفت:​


    «فرزندم! گناهان پدرت است كه از آسمان ها نیز بزرگتر است...»​


    فرزند پرسید:​


    «بابا! بزرگتر از گناهان تو چیست؟»​


    پدر كه دیگر طاقتش تمام شده بود نتوانست دیدگان ابر آلود خویش را كنترل نماید. به ناگاه بغضش تركید و گفت:​


    «بخشندگی خدای بزرگ از تمام هر چه هست بزرگتر و عظیمتر است...»​
     

    موضوعات مشابه

    aramoon از این پست تشکر کرده است.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    زیبا بود مرسیtashvigh
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.