1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

حضرت موسی

شروع موضوع توسط arvia در ‏1 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال میکند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد؟
    خطاب می رسد : آری!
    موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟
    خطاب می رسد : او مرد قصابی است در فلان محله .
    موسی میپرسد : می توانم به دیدن او بروم ؟
    خطاب می رسد : مانعی ندارد !
    فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند. و می گوید : من مسافری گم کرده راه هستم، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم؟ قصاب در جواب می گوید: مهمان حبیب خداست، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم، آنگاه با هم به خانه می رویم.

    موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آن را جدا کرد در پارچه ای پیچید، و کنار گذاشت. ساعاتی بعد قصاب می گوید: کار من تمام است برویم. سپس با موسی به خانه قصاب می روند، به محض ورد به خانه، رو به موسی کرده و می گوید: لحظه ای تامل کن! موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته، آن را باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد.

    شیئی در وسط طوری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خود جلب کرد، وقتی تور به کف حیاط رسید، پیر زنی را در میان آن دید، با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به او داد، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیر زن گفت : مادر جان، دیگر کاری نداری؟ و پیر زن می گوید : پسرم انشاءاله که در بهشت همنشین موسی شوی.

    سپس قصاب پیر زن را مجددا در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرار داده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را اینگونه نگهداری کنم و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که (( انشاءاله در بهشت با موسی همنشین شوی )) چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با موسی !
    موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و یقینا به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد!
    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.