1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

شروع موضوع توسط arvia در ‏1 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم

    شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم



    اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت

    کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم



    کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب

    ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم



    مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم

    چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم



    چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم

    چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم



    بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم

    ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم



    نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل

    ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم



    جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

    چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم



    به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون

    گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم



    وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم

    ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟




    ************************************************** ********************



    ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.
    مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
    دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند…
    مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..
    در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
    حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ….
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.