1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

تلو تلو میخورد؛....

شروع موضوع توسط arvia در ‏3 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    تلو تلو میخورد؛ چشمان خمارش داد میزد که امروز خیلی خورده؛ همه او را به شرارت می شناختند و کسی نبود که علی گندابی را نشناسد؛ مست و در به در شده بود و امشب به سرش زده بود دربان دروازه شهر شود؛
    در دروازه را زدند؛ با آن صدای نخراشیده اش نعره زد:
    -کیه؟ کیه؟ (و چهار تا فحش چاله میدونی هم چاشنیش کرد)
    -منم شیخ حسن روضه خون.
    -تا حالا کدوم گوری بودی.
    شیخ حسن که میدونست باز هم علی گندابی مست کرده آروم گفت:
    -رفته بودم روضه، الان برگشتم.
    علی درو باز کرد و دستمال یزدیشو چند بار شلّاقی به هم کوبوند و با قلدری گفت:
    -به یه شرط میذارم بیای تو.
    -چه شرطی.
    -باید یه روضه بخونی.
    حاج آقا که اصلا انتظار این نوع گیر دادن رو نداشت و میخواست یه طوری از زیرش در بره، گفت:
    -آخه، آخه روضه منبر میخواد مستمع میخواد...
    ناگهان علی گندابی که هنوز خمار بود حالت سجده به خودش گرفت و گفت: آهان این هم یه منبر توپ، خودم هم مستمع؛ یالله شروع کن روضه قمر بنی هاشم رو بخون.
    حاج آقا هم با ترس و لرز نشست روی منبر مست و شروع کرد به روضه خوندن؛ اتفاقا تو این روضه هم منبر حال عجیبی پیدا کرد و هم مستمع ؛هم واعظ گریه می کرد و هم علی گندابی زار میزد و اشک میریخت. حتّی حاج آقا گفته بود که تو عمرم این حال معنوی رو نداشتم.

    بعد از این جریان بود که علی گندابی به عنایت همین توسّل به سقّای کربلا، آب حیات می نوشه و از شرّ و شراب خلاص و جاش صف اوّل نماز جماعت میرزای شیرازی در نجف میشه.
    میرزای شیرازی برای یکی از علما قبری را در دالانی مشرف به حرم امیرالمومنین ع در نظر گرفتند به خیال اینکه آن عالم مرده است، ولی در موقع نماز به میرزای شیرازی خبر میدهند که عالمی که گفته بودند مرده، در واقع سکته کرده و زنده است. اتفاقا در همان صف نماز، علی گندابی از دنیا میرود و مرحوم میرزا دستور میدهند او را به جای آن عالم در آن محل ویژه و خوب دفن کنند.
    راستی چه دنیاییست؛ بعضی ها عمری به فکر پرواز نیستند و ناگهان زود پر می کشند و بعضی ها عمری در آرزوی پروازند و آرزو به دل می میرند.
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.