1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

تا شقایق هست زندگی باید کرد : سهراب سپهری

شروع موضوع توسط naligholizadeh در ‏4 آگوست 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. naligholizadeh

    naligholizadeh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,441
    تشکر شده:
    1,489
    جنسیت:
    زن
    دشت‌هايي چه فراخ!
    كوه‌هايي چه بلند
    در گلستانه چه بوي علفي مي‌آمد!
    من در اين آبادي، پي چيزي مي‌گشتم:
    پي خوابي شايد،
    پي نوري، ريگي، لبخندي.

    پشت تبريزي‌ها
    غفلت پاكي بود، كه صدايم مي‌زد.

    پاي ني‌زاري ماندم، باد مي‌آمد، گوش دادم:
    چه كسي با من، حرف مي‌زند؟
    سوسماري لغزيد.
    راه افتادم.
    يونجه‌زاري سر راه.
    بعد جاليز خيار، بوته‌هاي گل رنگ
    و فراموشي خاك.

    لب آبي
    گيوه‌ها را كندم، و نشستم، پاها در آب:
    "من چه سبزم امروز
    و چه اندازه تنم هوشيار است!
    نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه.
    چه كسي پشت درختان است؟
    هيچ، مي‌چرخد گاوي در كرت
    ظهر تابستان است.
    سايه‌ها مي‌دانند، كه چه تابستاني است.
    سايه‌هايي بي‌لك،
    گوشه‌يي روشن و پاك،
    كودكان احساس! جاي بازي اين‌جاست.
    زندگي خالي نيست:
    مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.
    آري
    تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.

    در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بي‌تابم، كه دلم مي‌خواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
    دورها آوايي است، كه مرا مي‌خواند.

    سهراب سپهری :
     

    موضوعات مشابه

    Last edited: ‏4 آگوست 2013
    naghmeh از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.