1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

*این داستان واقعی است و ناراحت کننده*...حتما بخونید....

شروع موضوع توسط arvia در ‏4 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    *این داستان واقعی است و ناراحت کننده*
    روزهای اخر خرداد ماه بود که پسرک به مادرش قول داده بود امتحانات خرداد ماه را به خوبی پشت سر بگذراد تا مادرش هدیه ای به او بدهد .
    خانواده ی انها فقیر بودند و او ۴ - ۵ خواهر و برادر قد و نیم قد داشت پدر خانواده کارگر بود و او با حقوق کارگری کمی که داشت به سختی خرج خانه را در می اورد .

    درس خواندن برای پسرک در محیط شلوغ خانه واقعا سخت بود ولی او خسته نمی شد و هروز تلاش خود را بیشتر می کرد .
    بالاخره روز موعود فرا رسید . پسرک همراه مادرش برای گرفتن کارنامه به مدرسه رفت . وقتی کارنامه را دید از شدت خوشحالی دست مادر را گرفت و با او شروع به دویدن کرد و با هم می خندیدند حال وقت ان شده بود که مادر هدیه ای به فرزندش بدهد
    - خیلی خوشحالم عزیزم واقعا دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی

    - خواهش می کنم مادر وظیفم بود

    - حالا دیگه باید به قولم وفا کنم و هدیه ای بهت بدم چی می خوای عزیزم؟

    - نه مادر هیچی نمی خوام الان وضع مالی پدر خوب نیست ولش کن

    - نه پسرم من به تو قول دادم هر چی می خوای بگو اگر در توانم بود حتما تهیه اش می کنم

    فرزند داشت با خودش فکر می کرد که چه بگوید خلاصه گفت
    - اگه امکان داره امروز ناهار قرمه سبزی درست کن اخه یکسال هست که نخوردیم

    - باشه عزیزکم

    مادر در دلش خیلی ناراحت بود چون نه گوشت داشت نه به اندازه کافی برنج نمی دانست چه کند

    خلاصه به خانه رسیدند مادر زود رفت به اشپزخانه دید مقداری سبزی و مقدار ناچیزی برنج که یک نفر هم سیر نمی کند دارد


    با خودش گفت من به پسرم قول دادم و این ناچیزترین هدیه ای است که او در خواست کرده پس حتما باید درست کنم .

    چادرش را به سر کرد و رفت با کلی عذر و خجالت از همسایه ها مقداری برنج و گوشت گرفت .
    به خانه برگشت و دست به کار شد با همان مقدار موادی که داشت خوروشت قرمه سبزی ساخت که بویش تا هفتا کوچه ان طرف تر می رفت .
    پدر به خانه امد گفت:
    - زن مگه ما گوشت داشتیم که قرمه سبزی درست کردی؟ ما حتی برنج هم به اندازه کافی نداشتیم; چه برسه به گوشت!

    زن نمی دانست چه بگوید چون می دانست شوهرش به شدت بدش می اید که از همسایه ها چیزی قرض کنند او می خواست موضوع را عوض کند گفت:
    - پسرم برو کارنامتو را بیار تا پدر ببینه . امسال خیلی درسش رو خوب خونده باید چیزی بهش هدیه بدیم

    - زن من از صبح تا شب دارم عرق می ریزم پول اضافی ندارم که خرج اون کنم; بالاخره بگو ببینم از کجا گوشت اوردی

    در همین حال پسرک کارنامه اش را اورد و نزدیک پدر ایستاده بود تا پدر فقط دست نوازشش را بر سر او بکشد

    مادر گفت:


    - ببین چقدر نمره هاش خوب شده
    - می گی یا نه از کجا گوشت اوردی

    - من تصمیم گرفتم براش قرمه سبزی درست کنم تا هدیه ای بهش داده باشم برای همین یکم گوشت و برنج از همسایه ها ........


    - تو چی کار کردی ؟ همین یکارت مونده بود که بخاطره یک الف بچه سکه ی یک پولمون کنی جلوی در و همسایه الان می آیم حالیت می کنم زن

    پسر گفت:


    - تقصیر من بود منو کتک بزنید با مادر کاری نداشته باشید... نه نه اون بخاطر من این کار رو کرده او تقصیری ........

    -برو کنار بچه حالا دیگه زبون در اوردی... تو به من می گی چیکار کنم

    در همین لحظه پدر پسرک را هل داد و سر پسرک به دیوار خورد ولی هیچ خونی نیامد و پسرک نقش بر زمین شد.
    پدر به سراغ مادر رفت و یک سیلی به او زد که مادر همش فریاد می زد پسرم پسرم
    - بذار برم بچه رو ببینم اون هیچ تکونی نمی خوره; تو بعدا هم می تونی منو کتک بزنی پس فعلا بذار برم ...

    پدر سیلی دوم را زد دیگر خون داشت از دهان مادر جاری می شد پدر او را رها کرد

    مادر شتابان به سمت پسر رفت:
    هر چه تکانش داد پسرک هیچ عکس العملی نشان نمی داد او دیگر نفس هم نمی کشید و جان به جان افرین تسلیم کرده بود...

    مادر همچنان پسرک را در اغوش گرفته بود و اشک می ریخت........
     

    موضوعات مشابه

  2. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
    akheygherye​
     
  3. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    love_roses_03.gif خیلی قشنگ بود
     
  4. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
  5. هدیه

    هدیه کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏14 فوریه 2013
    ارسال ها:
    1,474
    تشکر شده:
    524
    جنسیت:
    زن
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.