1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

خراشهای عشق

شروع موضوع توسط arvia در ‏7 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    چند سال پيش در يک روز گرم تابستان
    پسر کوچکي با عجله لباسهايش را در آورد
    و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت
    مادرش از پنجره نگاهش مي کرد
    و از شادي کودکش لذت مي بردمادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي پسرش شنا مي کرد
    مادر وحشتزده به سمت درياچه دويد
    و با فرياد او را صدا زد
    پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود

    تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد
    مادر از راه رسيد و از روي اسکله بازوي پسرش را گرفت
    تمساح پسر را با قدرت مي کشيد
    ولي عشق مادر آنقدر زياد بود که نمي گذاشت پسر در کام تمساح رها شود
    کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود
    صداي فرياد مادر را شنيد
    به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراري داد.

    پسر را سريع به بيمارستان رساندند
    دو ماه گذشت تا پسر بهبودي پيدا کرد
    پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود
    و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود

    خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي کرد
    از او خواست تا جاي زخمهايش را به او نشان دهد
    پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي زخمها را نشان داد

    : سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت
    اين زخمها را دوست دارم، اينها خراش هاي «عشق مادرم» هستند


    گاهي مثل يک کودکِ قدرشناس
    خراشهاي عشق خداوند را به خودت نشان بده
    خواهي ديد چقدر دوست داشتني هستند
     

    موضوعات مشابه

    motirali از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.