1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

دایره ای به مساحت زندگی...

شروع موضوع توسط arvia در ‏7 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    دایره ای به مساحت زندگی...

    مرد ملاک وارد روستا شد. آوازه اش را از ماهها پیش شنیده بودند.
    زمینها را میخرید.
    خانه ها را ویران میکرد و ساختمانهایی مدرن بر آنها بنا میکرد.

    پیشنهادهایش آنقدر جذاب بود که همه را وسوسه میکرد.
    روستاها یکی پس از دیگری به دست او ویران شده بود.
    نوعی حرص عجیب داشت.
    حرص برای زمینخواری...

    همه میدانستند که پیشنهادهای مالی جذابش،
    این روستا را نیز نابود خواهد کرد.

    ***
    کدخدا آمد.
    روبروی مرد ایستاد.
    مرد در حالی که به دامنه کوه خیره شده بود گفت: کدخدا!
    همه این املاک را با هم چند می فروشی؟

    کدخدا سکوتی کرد و گفت: در ده ما زمین مجانی است.
    سنت این است که خریدار، محیط زمین را پیاده میرود
    و به نقطه اول باز میگردد. هر آنچه پیموده به او واگذار میشود.

    مرد ملاک گفت: مرا مسخره میکنی؟
    کدخدا گفت: ما نسلهاست به این شیوه زمین می فروشیم.

    ***

    مرد ملاک به راه افتاد.
    چند ساعتی راه رفت.
    گاهی با خود فکر میکرد که زودتر دور بزند و به نقطه شروع بازگردد،
    اما باز وسوسه میشد که چند گامی بیشتر برود
    و زمینی بزرگتر را از آن خود کند. تمام کوهپایه را پیمود...

    غروب بود.
    روستاییان و کدخدا در انتظار بودند.
    سایه ای از دور نمایان شد.
    مرد ملاک کم کم به کدخدا و روستاییان نزدیک می شد.

    زمانی که به کدخدا رسید،
    نمیتوانست بایستد. زانو زد. حتی نمیتوانست حرف بزند.
    بر روی زمین دراز کشید و جان داد.

    نگاهش هنوز به دوردستها،
    به کوهپایه ها، خیره مانده بود.

    کوهپایه هایی که دیگر از آن او نبودند...
    لئوتولستوی
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.