1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

اسانسور

شروع موضوع توسط arvia در ‏8 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    روزي ، يک پدر روستايي با پسر پانزده اش وارد يک مرکز تجاري ميشوند. پسر متوّجه دو ديوار براق نقره‌اي رنگ ميشود که بشکل کشويي از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبيدند، از پدر ميپرسد، اين چيست ؟ پدر که تا بحال در عمرش آسانسور نديده ميگويد پسرم، من تا کنون چنين چيزي نديدم، و نميدانم .
    در همين موقع آنها زني بسيار چاق را ميبينند که با صندل چرخدارش به آن ديوار نقره‌اي نزديک شد و با انگشتش چيزي را روي ديوار فشار داد، و ديوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکي کرد، ديوار بسته شد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائي بر بالاي آسانسور افتاد که از يک شروع و بتدريج تا سي‌ رفت، هر دو خيلي‌ متعجب تماشا ميکردند که ناگهان ، ديدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسيد به يک، در اين وقت ديوار نقره‌اي باز شد، و آنها حيرت زده ديدند، دختر 20 ساله مو طلايي بسيار زيبا و ظريف ، با طنازي از آن اطاقک خارج شد.
    پدر در حالي که نميتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگي، به پسرش گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بيار اينجا
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.