1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

بچگی

شروع موضوع توسط arvia در ‏8 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    روز اولی که دیدمش تو حال و هوای شیطنت دوران بچگیم بودم …

    که یهو چشمم افتاد به چشماش …

    گفتم اینم از شکار امروز، این یکی هم مثل بقیه مخشو می زنم و حالشو می برم

    اما اون با بی محلی اون روزش آتیش زد به دل و جونم … راستشو بخوای دیوونه شدم

    خواستم هیچی و هیچکس نباشه جز خودمو خودش.

    بعد از مدتها دنبالش دویدن و منتظر اومدن دوشنبه پنجشنبه های هفته بالاخره شمارمو با

    هزار مکافات بهش دادم اما اون …

    زنگ نزد !

    یه روز دیگه که دیدمش رفتم دنبالش، با بی محلی نشست تو تاکسی . گفتم

    زنگ نمی زنی ؟

    با ابروهاش بهم فهموند نه !

    تو خودم کلافه شدم و گذاشتم رفتم …

    از یکی از شهرهای اطراف میومدم، خسته و گرما زده …

    وقتی رسیدم شهرمو پیاده شدم اونطرف خیابون چشمم افتاد به یه فرشته (!)

    خودش بود …

    بی اختیار پریدم اونطرف خیابون و بعد اون کنارش نشستم تو تاکسی.

    با شیطنتی که ازم سراغ می رفت شمارمو گرفتم طرفش اما اون گفت نه !

    از من اسرار بود و از اون انکار … افتادم به خواهش … خواهشم اثر کرد و بالاخره ازم گرفت.

    گفتم حتما زنگ بزن کاره مهمی باهات دارم.

    با نگاه تعجب وارش اون روز هرچی بود تموم شد …

    حالا از این موضوع 15 سال میگذره … منو عشقم و غزل و امیرعلی خوب و خوش (!) کنار هم زندگی می کنیم …
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.