1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

"داستان کلیسای حافر"

شروع موضوع توسط arvia در ‏8 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    روزی در یکی از مجالس یزید بن معاویه(علیه لعنه العذاب) سفیری از طرف پادشاه کشور روم به پیش آن لعین آمده بود. اتفاقا در آن روز سر مبارک آقا اباعبدالله(ع) در ظرفی مقابل آن ملعون شراب خوار بود. سفیر روم از یزید ملعون سوال کرد(ای یزید این سر متعلق به چه کسی است؟)) آن لعین سگ باز پاسخ داد( این سر متعلق به حسین بن علی(ع) و نوه ی رسول خداست.)) آن مرد گفت(نفرین بر تو باد که فرزند پیغمبر خود را میکشی.)) سپس آن نصرانی به یزید ملعون گفت( ای یزید آیا تا به حال ماجرای کلیسای حافر را شنیده ای؟)) آن ملعون از خدا بی خبر گفت(بگو تا بشنویم.)) سفیر گفت( میان سرزمین عمان و چین دریایی است که یک سال راه مسافت دارد در آن جا هیچ شهر و دیاری نیست جز یک شهر که بزرگترین شهر روی زمین می باشد. در این شهر کلیساهای زیادی وجود دارد که بزرگترین آن ها کلیسای حافر می باشد. در محراب این کلیسا حقه ای از طلا آویخته شده و در میان آن حقه ناخنی وجود دارد که می گویند این ناخن متعلق به الاغی است که حضرت عیسی بر روی آن سوار میشده! هر ساله عده ی زیادی از مسیحیان به آن کلیسا آمده و اطراف آن حقه طواف میکنند.آری نصرانی این گونه رفتار میکند ولی شما نوه ی پیامبر خود را می کشید.)) یزید(علیه لعنه العذاب) گفت( این مسیحی را بکشید!)) سپس نصرانی شهادتین را بر زبان خود جاری ساخت و مسلمان گشت و بر بالای سر آن ظرف رفته راس مبارک آقا اباعبدالله را بر * چسبانید تا زمانی که به درجه ی رفیع شهادت نایل شد.((رحمت خدابر او باد و لعنت تمامی موجودات بر آل ابوسفیان.انشاءالله))
     
    اشتاين از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.