1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان دستمال کاغذی

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    دستمال کاغذی به اشک گفت : قطره قطره‌ات طلاست

    یک کم از طلای خود حراج می‌کنی ؟ عاشقم ! با من ازدواج می‌کنی ؟ amihanblog.com_public_public_rte_images_new_smiles_6.gif اشک گفت : ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی !

    تو چقدر ساده‌ای ! خوش خیالِ کاغذی !
    amihanblog.com_public_public_rte_images_new_smiles_7.gif

    توی ازدواج ما تو مچاله می‌شوی
    چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

    پس برو و بی‌خیال باش
    عاشقی کجاست ! تو فقط دستمال باش !
    amihanblog.com_public_public_rte_images_new_smiles_17.gif

    دستمال کاغذی ، دلش شکست
    گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
    amihanblog.com_public_public_rte_images_new_smiles_12.gif

    گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
    در تن سفید و نازکش دوید خونِ درد

    آخرش ، دستمال کاغذی مچاله شد ، مثل تکه‌ای زباله شد
    او ولی شبیه دیگران نشد ، چرک و زشت مثل این و آن نشد

    رفت اگرچه توی سطل آشغال
    پاک بود و عاشق و زلال

    او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
    چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.