1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

حکایت شب ....

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    awww.1doost.com_Files_Posts_Thumbs_77_8478.jpg
    حکایت شب مفصل است و من از این حکایت مختصری را میدانم، نمیدونم وقتی این نوشته را میخوانی چقدرش را بتوانی باور کنی؛ و چقدرش را عمل... اما میخواهم بدانی حکایت شب چیزی ماورای گردش زمین به گرد خوداست...



    و شاید همه ی اینها انگشت اشاره ای هست که به سویی اشاره میکند... و ما عمرمان را در تجزیه و تحلیل سرانگشت تلف کرده ایم....
    تقصیر من نیست همیشه ی خدا سوالاتم با بقیه آدمکا فرق داشته، دست من نیست که هنوزم سوالاتی دارم که پاسخی برایشان ندارم!!



    همه دنبال این بودند که قرآن چند جزء و چند حزب و چند آیه و... و... و... بودند اما اولین سوال من این بود که چرا قرآن در شب نازل شد؟!! چرا معراج پیامبر در شب بود؟
    این روزها کتابی میخوانم با عنوان قصص الانبیاء و این هم برایم سوال شده که چرا خدا با موسی چهل شب قرار گذاشت نه چهل روز؟


    چرا حتی خداوند در آن زمان که از اهل کتاب می رنجد، حساب اهل شب را جدا میکند؟ چرا خداوند هنگام خواب شب، سخن از ستاندن روح مانند مرگ می کند و در روز و خواب آن چنین سخنی نیست. چرا فرشتگان، شب را موعد رهایی لوط از عذاب معرفی میکنند. چرا یونس در تاریکی خدا را قسم میدهد و مقبول می افتد و…


    من جواب سوالاتم را نیافتم اما در جستجوهایم همین قدر دانستم که شب، پیمانه ای است که وزن هرکس را تعیین میکند!! هر انسانی همانی هست که شب...!!!
    خیلی ها خوابند!! آنها که بیدارند، بیدار... آنکه محتاج است در دعا... آنکه عاشق است در آتش... خلاصه هرکس به اندازه ی شب خود انسان است!
    روز که میشود نقابی برچهره می گیریم... کسی نقابی از لبخند، آن یکی نقابی از سردی و تلخی، آن یکی...


    نمیدانم چرا روزها هم نمیخواهیم خودمان باشیم؟
    اگر شادیم شاد... اگر تلخیم واقعا تلخ... من از نقابی که لبخند به چهره دارد اما چشمانش زار میزند که... می ترسم!!
    مدتهاست که من به مشق شب خودم رسیده ام... نمیدانم و شاید هم تکلیفم این نیست که بگویم شب داشتن یعنی چه....


    میخواهی هر شب، چند دقیقه ای آسمان را نگاه کن. میخواهی چند ثانیه قبل از خواب با خودت فکر کن... میخواهی شب، چند لحظه دستت را زیر سرت بگذار و سقف را نگاه کن و با خودت بگو، اگر سقف دنیای من همین باشد، چقدر کوتاه است.
    هرچه میخواهی اما «شب داشته باش»! انسان باید شب داشته باشد. انسان، به اندازه شبش انسان است…
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.