1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

پیرمرد همسایه آلزایمر دارد …

شروع موضوع توسط .محمدرضا در ‏11 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. .محمدرضا

    .محمدرضا شاید مُردم هــــــواســــــم نیســـــــتـــ ....

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,364
    تشکر شده:
    3,020
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]


    جمله های زیبا در مورد

    پیرمرد همسایه آلزایمر دارد …
    دیروز زیادی شلوغش کرده بودند
    او فقط فراموش کرده بود
    از خواب بیدار شود …!

    عادت ندارم درد دلم را ،
    به همه * بگویم ..! ! !
    پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،
    تا همه فکر کنند . . .
    نه دردی دارم و نه قلبی



    دلتنگم،
    مثل مادر بی سوادی
    که دلش هوای بچه اش را کرده
    ولی بلد نیست شماره اش را بگیره.

    گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
    بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم…
    من می گریستم به اینکه حتی او هم
    محبت مرا از سادگی ام می پندارد…



    انسان های بزرگ دو دل دارند :
    دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است …

    دست های کوچکش
    به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
    التماس می کند : آقا… آقا ” دعا ” می خری؟
    و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
    و برای فرج آقا ” دعا ” می کند….



    کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی… در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:
    مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
    کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!

    در “نقاشی هایم” تنهاییم را پنهان می کنم…
    در “دلم” دلتنگی ام را…
    در “سکوتم” حرف های نگفته ام را…
    در “لبخندم” غصه هایم را…
    دل من…
    چه خردساااااال است !!!
    ساده می نگرد !
    ساده می خندد !
    ساده می پوشد !
    دل من…
    از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
    ساده می افتد !
    ساده می شکند !
    ساده می میرد !
    ساااااااااااااا ااااااااده



    قند خون مادر بالاست
    دلش اما همیشه شور می زند برای ما

    اشک‌های مادر , …مروارید شده است در صدف چشمانش
    دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
    حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد
    دستانش را نوازش می کنم
    داستانی دارد دستانش

    پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند
    عرق شرم …بر پیشانی پدر می نشیند
    پسرک این را می داند
    دست می برد بطری آب را بر می دارد
    … کمی آب در لیوان می ریزد
    صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه بودم ”
    پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …



    توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :
    می خورم به سلامتی ۲ بوسه !!
    بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم ۲ بوسه ؟!!
    گفت :
    اولیش اون بوسه ای که مادر بر گونه بچه تازه متولد شده میزنه و بچه نمی فهمه !

    دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش میزنه و مادرش متوجه نمیشه
     

    موضوعات مشابه

    nafas.s از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.