1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان و راستان.. بستن زانــوی شتـــــر

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    قافله چندين ساعت راه رفته بود.
    آثار خستگی در سواران و در مركبها پديد گشته بود.
    همينكه به منزلی رسيدند كه آنجا آبی بود،قافله فرود آمد.
    رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود،شتر خويش را خوابانيد و پياده‏ شد.

    قبل از همه چيز،همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند.رسول اكرم(ص) بعد از آنكه پياده شد،به آن سو كه آب بود روان شد،ولی‏ بعد از آنكه مقداری رفت،بدون آنكه با احدی سخنی بگويد،به طرف مركب‏ خويش بازگشت.اصحاب و ياران با تعجب با خود می‏ گفتند آيا اينجا را برای فرود آمدن نپسنديده است و می‏خواهد فرمان حركت بدهد؟! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود.
    تعجب جمعيت‏ هنگامی زياد شد كه ديدند همينكه به شتر خويش رسيد،زانوبند را برداشت‏ و زانوهای شتر را بست،و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خويش روان شد.

    فريادها از اطراف بلند شد: "ای رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادی كه‏ اين كار را برايت بكنيم،و به خودت زحمت دادی و برگشتی ؟ ما كه با كمال افتخار برای انجام اين خدمت آماده بوديم".

    در جواب آنها فرمود:"هرگز از ديگران در كارهای خود كمک نخواهيد،و بديگران اتكا نكنيد،ولو برای يک قطعه چوب مسواک باشد
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.