1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان.. پسران شرور

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    دو تا برادر آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن
    دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.

    خلاصه آخر بابا مامانشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌
    تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن.

    کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون.

    خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه:
    پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟
    ... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه.

    باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟
    دوباره پسره به روش نمیاره.
    خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره
    آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
    پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده.

    داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟
    پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم[​IMG]
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.