1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

كچل ار طبيب بودي ...

شروع موضوع توسط arvia در ‏12 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    آورده اند كه در روزگاران نه چندان دور در سرزميني خوش آب و هوا شهري بود به نام شهر خوبان. مردم اين شهر بسيار تلاشگر و مهربان بودند. در اين شهر مريض خانه اي بود كه طبيبان زيادي درآن مشغول طبابت بودند


    .

    روزي از روزها مردي كه فقط خواندن و نوشتن ميدانست در بين مردم خود را طبيب خواند، او با لحني زيبا و زباني چرب، خود را در دل مردم جاي داد و گاهاً با گريه و زاري دل از مردم بيچاره ربود. طبيب نما ادعا كرد كه ميخواهد در خدمت مردم باشد و شهر را زيبا نگه داشته و مريض خانه شهر را به بهترين مريض خانه دنيا تبديل كند


    .
    مردم نيـز به وي اعتماد كـردند و او را طبيب اول شـهر نمودند. اما از شما چه پنهان از همان لحظه كه مريض خانه را تحويل گرفت، شروع كرد به عزل طبيبان حاذق و ماهر و نصب افرادي ديگر به جاي آنها. او يك روز منشي را عوض كرد، روز ديگر پرستار را و آن يكي روز خدمتگزار مريض خانه را. خلاصه آنچه به فكر مردم نمي رسيد وي انجام داد


    .
    چون مردم از دست او به خشم آمدند طبيب جـار زد كـه مي خواهد به شهري ديگر رحل اقامت كند و بدانها خدمت نمايد. مردم شهر خوبان از خدا خواسته قبول كردند و گفتند اي طبيب! حتي اگر ما هم از حق خود بگذريم مطمئناً خدا از تو نخواهد گذشت. طبيب رفت و به شهري دور رسيد، مردم شهر به استقبالش آمدند، برايش هورا زده و شادي نمودند و از فرط خوشحالي كلاه شان را بالا انداختند در اين حال بود كه طبيب نيز جوگير شد و كلاهش را بالا انداخت. كلاه بالا رفتن همان و رو شدن حقايق همان. مردم شهر كه طبيب را كچل ديدند، با خود گفتند: « كچل ار طبيب بودي … ؟
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.