1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

درس هایی برای کابینه جدید }}}}}}}}}}}<<<>>>>> آمارهای احمدی‌‌نژاد واقعی است؟

شروع موضوع توسط فسا110 در ‏13 آگوست 2013 در انجمن اخبار و مطالب گوناگون خبری

  1. فسا110

    فسا110 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 مه 2013
    ارسال ها:
    166
    تشکر شده:
    345
    جنسیت:
    مرد
    درس هایی برای کابینه جدید
    آمارهای احمدی‌‌نژاد واقعی است؟

    -khoshomadi--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol--gol-













    این روزها آقای احمدی نژاد و اعضای کابینه اش در فرصتهای مختلف گزارش عملکرد هشت ساله ارائه کرده و محتوای گزارشها معمولا عملکرد درخشانی را تصویر می کنند. آیا این آمارها تماما غیرواقعی است؟

    اقتصاد آنلاین- این روزها آقای احمدی نژاد و اعضای کابینه اش در فرصتهای مختلف گزارش عملکرد هشت ساله ارائه کرده و محتوای گزارشها معمولا عملکرد درخشانی را تصویر می کنند. بسیاری از مخالفین آقای احمدی نژاد بلافاصله اعتبار آمارهای ارائه شده را زیر سوال میبرند و گزارش های ارائه شده را غیرواقعی ارزیابی می کنند. اینجانب در مقامی نیستم که این ادعا را تایید یا تکذیب کنم اما معتقدم ملاحظاتی را باید در ارزیابی این گزارش ها لحاظ کرد.

    پیش از هر چیز باید توجه داشت که با آمارهای درست نیز می توان از ترفندهایی استفاده کرد تا واقعیت معکوس جلوه کند. مثلا مقایسه های نابجا یکی از تکنیک های متعارف است. در زمان آقای غرضی گفته میشد 1=55 یعنی در ظرف یک سال معادل 55 سال گذشته تلفن توزیع شده است. اگرچه کسی منکر زحمات وزارت پست و تلگراف در زمان آقای غرضی و دولت سازندگی نیست اما بخش زیادی از این معجزه مرهون رشد تکنولوژی بود که توزیع تعداد بیشتری خط تلفن را با یک دستگاه فراهم میکرد. به همین قیاس میتوان گفت میتوان رشد بازار بورس را با 16 سال گذشته یا حتی 33 سال گذشته یا حتی چند هزار سال گذشته مقایسه کرد. واقعیت این است که بازار بورس شکل واقعی خود را تنها در دهه 80 پیدا کرده است و قبل از آن حضور جدی نداشته است. در نتیجه مقایسه عملکرد این هشت سال با 16 سال گذشته بی معناست.

    نمونه دیگر این است که آقای احمدی نژاد بر رشد صادرات غیرنفتی تاکید می کند. بلافاصله میتوان این سوال را مطرح کرد که این رشد تا چه حد مرهون رشد قیمت محصولات جهانی پتروشیمی و فرآورده های نفتی است که بخش عمده صادرات غیرنفتی را تشکیل می دهند؟ آیا این صادرات نتیجه سیاست های دولت فعلی است یا نتیجه سرمایه گذاری های دولت های قبلی؟ حتی اگر نتیجه سرمایه گذاری های دولت فعلی باشد آیا تغییر یا تحولی در جهت گیری و سیاست گذاری در این عرصه صورت گرفته بود که نتیجه خود را به شکل رشد صادرات غیرنفتی نشان داده یا یک سیاست تقریبا ثابت و هموار و مستمری در این بخش در دولتهای مختلف پیگیری شده است و دولت فعلی نقش ویژه ای در این موفقیت نداشته است؟

    ملاحظه دیگر این است که برخی از این آمارها نیازمند تفسیر هستند و بدون داشتن تفسیری درست، نمی توان استننتاج قابل قبولی انجام داد. مثلا دولت میتواند بگوید که چند برابر دولت های قبل راه کشیده است. بلافاصله میتوان این سوال را مطرح کرد که آیا منابع در اختیار این دولت با دولتهای قبل یکی بوده است؟ آیا صرف راه کشیدن مهم است. مشهور است که در کره شمالی اتوبانی هست که صرفا یک بار در سال رهبر آن کشور از آن می گذرد. این حالت افراطی و خاص میگوید که صرف راه کشیدن میتواند مهم نباشد. راه اگر با محاسبات درست و اقتصادی کشیده شده باشد می تواند اثرات بیرونی داشته باشد یعنی اینکه زمینه رشد رفاه و فعالیتهای اقتصادی یک منطقه را فراهم کند اما اگر بدون ملاحظات کارشناسی تصمیم به ساخت آن کشیده شده باشد شاید در آمارها بیاید اما تاثیر ملموسی در بهبود وضعیت رفاهی منطقه نخواهد داشت کمااینکه در کشور ما با درآمد سرانه ای کمتر از یک سوم کشور ایتالیا و با مساحتی تقریبا مساوی با این کشور (اگر دو کویر غیرقابل سکونت را حذف کنیم)، بیش از دو برابر ایتالیا فرودگاه دارد در حالیکه به مراتب کمتر از این کشور خطوط ریلی دارد. اگر صرفا بر آمار ساخت فرودگاه تمرکز کنیم باید عملکرد دولت را موفق بدانیم اما وقتی به این واقعیت نیز توجه می کنیم که بسیاری از فرودگاه های کشور غیراقتصادی و زیان ده هستند و در مکانهای نامناسبی ساخته شدهاند آن وقت جذابیت این آمار و گزارش از بین می رود.

    نمونه دیگر بهبود تراز تجاری و تراز بازرگانی است. اخیرا ایشان این مسئله را یک موفقیت بزرگ عنوان کرده است که صادرات غیرنفتی ما با واردات تقریبا برابر شده است. بلافاصله می توان این سوال را مطرح کرد که آیا این امر خودخواسته و برنامه ریزی شده محقق شد یا به لطف تحریم تحمیل شده رخ داده است. اگر این واقعیت هدف دولت بوده چرا رشد شدید واردات در پنج سال نخست ریاست جمهوری ایشان در دستور کار قرار داشت؟ اصلا آیا کاهش شدید واردات به این سطح امری مثبت است و دلالت بر رکود فعالیتهای اقتصادی نمیکند؟ می دانیم که وقتی صنایع راکد باشند نیاز به مواد اولیه و ماشین آلات نیز نخواهند داشت و واردات این اقلام کاهش مییابد. کاهش درآمد سرانه مردم نیز به کاهش تقاضا برای محصولات خارجی می انجامد. در هر صورت این نوع انتخاب بازه زمانی برای ارائه یک تحلیل و بدون طرح ملاحظات اقتصادی حول آن چندان صحیح نیست.


    به عنوان یک نکته کلی باید گفت که مسئله و اختلاف اصلی کارشناسان اقتصادی با آقای احمدی نژاد بر سر حجم اصلی کار و فعالیت نبوده است. مسئله اساسا کمیت کارها نبوده و نیست بلکه مسئله اصلی کیفیت تصمیم گیری ها بوده است. می توان راه های زیاد، پالایشگاه های زیاد، کارخانه های متعدد، سدهای مختلف و ... ایجاد کرد اما رشد اقتصادی نداشت. می توان زیرساختهای فراوانی ایجاد کرد اما این زیرساخت ها بهبود فعالیت اقتصادی را به دنبال نداشته باشد. مسئله اصلی این نیست که چقدر پول سرمایه گذاری شده است. برخلاف چیزی که آقای احمدی نژاد و هواداران وی در هشت سال گذشته بر آن تاکید می کردند، باید گفت که اصولا پول خرج کردن کار سختی نیست و هر فرد ایرانی نیز می توانست با این تعریف رئیس جمهور شود و درآمدهای کشور را تخصیص دهد. مهم نیست که این خرج کردن در مرکز انجام شود یا در استان ها. آنچه مقام ریاست جمهوری را مقامی خاص می کند که شایستگی احراز آن به تعداد کمی منحصر می شود کیفیت خرج کردن یا کیفیت سرمایه گذاری است.

    آدمی شاید بتواند در مورد خانه خود یا بنگاه خود تصمیم بهینه برای سرمایه گذاری را تشخیص دهد اما سرمایه گذاری در مقیاس ملی نیازمند آن حجم از اطلاعات و محاسبات و تحلیل است که از ذهن هر * بیرون است. چنین امر خطیری نیازمند سازوکار و سازمانی است که اتفاقا آقای احمدی نژاد آن را کنار گذاشت. رکوردزنی در اتخاذ تصمیمات استانی به شکل دویست مصوبه یا سیصد مصوبه ظرف یک یا دو جلسه در یک روز همگی علامت از ناپخته بودن این تصمیمات داشت. این چیزی است که جامعه حس کرد. جامعه ایران دید که اقتصاد بعد از جنگ در دوران هشت ساله سازندگی به رغم همه اشکالات و نقدهای درستی که بر آن وارد است متحول شد اما هم اکنون این حس در جامعه وجود ندارد و رشد اقتصادی نیز این حس را تایید می کند که با وجود حجم بالای منابع صرف شده در دوران هشت ساله آقای احمدی نژاد، تغییر و تحول شایانی در اقتصاد رخ نداده است. ایشان این شانس را داشته که دو سال پایانی با تحریم همراه شد و می تواند همه تقصیرات را به گردن تحریم بیاندازد و هواداران پروپاقرص خود را مجاب سازد اما همه جامعه به راحتی مجاب نمیشوند.

    سخن پایانی آنکه باید عملکرد یک سیاستمدار به نحوی باشد که نخبگان و کارشناسان داوطلبانه به دفاع از آن برخیزند و خود مجبور نباشد تا تریبونی را تقاضا کند و از عملکرد خود دفاع یا تجلیل نماید. اینکه دولت به این سرنوشت دچار شده مرهون نوع تصمیم گیری آقای احمدی نژاد است. اگر یک رئیس جمهور بگوید که من متخصص نیستم و مجری دیدگاههای کارشناسان کشور خواهم بود و عملا اینگونه نیز باشد، آنگاه کل نظام کارشناسی به دفاع از عملکرد وی برخواهد خاست و حتی اگر مشکلی مثل تورم بالا بروز کند مردم مسئولین اقتصادی یعنی رئیس کل بانک مرکزی را مقصر قلمداد خواهند کرد نه رئیس جمهور را.

    اما وقتی رئیس جمهور همه را به حاشیه می راند و خود در مرکز تصمیم گیری قرار می گیرد و خود را کارشناس در همه امور اعلام میدارد، طبیعی است که نظام کارشناسی مسئولیتی در مورد عملکرد ایجاد شده نخواهد پذیرفت و دلیلی برای دفاع از این عملکرد نخواهد یافت. باید توجه داشت که رئیس جمهور اساسا نباید فردی متخصص باشد حتی اگر در یک حوزه خاص متخصص باشد بلکه باید مجری برآیند دیدگاههای کارشناسی موجود در کشور باشد. رئیس جمهور باید افرادی را به کار بگمارد که نظام کارشناسی را تقویت کرده و خود در سطوح سیاسی از نظام کارشناسی و یافته های آنها دفاع کند و راه را برای اجرای آن هموار سازد. آقای روحانی اگر می خواهد به سرنوشت آقای احمدی نژاد دچار نشود باید در همه امور از جمله عرصه سیاست خارجی نیز کار را به اهلش واگذار کند و خود را مقدم بر آنها قرار ندهد. به این ترتیب بگذارد اگر شکستی ایجاد شد انگشت اتهام متوجه وزرا و مسئولین مربوطه شود نه شخص رئیس جمهور ولی اگر موفقیتی هم ایجاد شد جایزه اش به دیگران برسد. در هر دو حالت این برای رئیس جمهور بهتر است.
     

    موضوعات مشابه

    2013محمد از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.