1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

عبد القادر الجنابی

شروع موضوع توسط arvia در ‏13 آگوست 2013 در انجمن زندگينامه شعرا و بزرگان ادب

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    عبد القادر الجنابی
    عبد القادر الجنابی در سال 1944م در بغداد دیده به جهان گشود. در دهه شصت میلادی شعر شاعران سیاه پوست آمریکایی را به عربی ترجمه و در روزنامه‌ها و مجلات معتبر ادبی منتشر کرد.
    الجنابی در سال 1970 به انگلستان سفر کرد و پس از دو سال اقامت در لندن به پاریس رفت و در آنجا مقیم گشت. در ادامه تلاش‌های فرهنگی‌اش سردبیری مجله‌های متعددی را به زبانهای عربی فرانسوی وانگلیسی به عهده گرفت. در زمینه ترجمه نیز شعرهای پودلر پاول تسیلان ورنه شار را به عربی برگرداند واخیرا دائره‌المعارف شاعران سورئال جهان را به عربی ترجمه ومنتشر کرده است.او سردبیر بخش فرهنگی بایگاه خبری "ایلاف" می باشد.
    نام برخی از مجموعه شعرهای وی چنین است:

    · فضای آزاد زبان
    · چگونه به تو باز گردم و این اثرِ تیشه تواست
    · شکار از پا افتاده
    · مردگانی را که باید کشت
    · چیزی از این قبیل.

    و به زبان انگلیسی:
    · the nile of syrrealism

    · stance in the desert




    مهاجران درون

    آنچه می‌خواهیم
    نه آسانسوری در ساختمان نامها
    نه میدان سربازی گمنام
    و یا قیجیی كه در انتظار شعری است كه
    بدون لباس از قافیه بیرون أمد

    مرد، شاید بدون برگشت برود
    شاید دردل شب بازگردد
    بپاخیزد
    و چشم‌هایش
    جایگزین بیداری شوند


    ما
    ظهر را در نیمه‌شب می‌خواهیم
    ماهتابی در آغوش خورشید
    اتاق‌هایی كه روشنائی روز در آنها بیوه نشود
    و حجم مضاعف دیگری رامی‌خواهیم
    برای آرایش لرز
    وزخم برجامانده از ترس.


    آنچه که ما می‌خواهیم؛
    به یقین در زمین است.




    شک است وبیمان
    گواهینامه‌هایی كه با خود به جهانی دیگر
    منتقل می‌كنیم
    به سمت زندگان:




    نه سر
    نه دست
    نه بازو
    و نه حتا آن میراث را



    بلكه گیسوی تاریخ
    در معرض بركها
    كه شانه ناهمگونی سرو صافش می‌كند



    انتخاب غریزه


    این منم
    زبانی دشوار در هوایی تازه

    بادها مست شده‌اند
    و مهتاب‌های دورادور نورشان را از من دریغ کردند
    درونم تشنه رودخانه‌ای است
    که بر موج‌هایش، من دیگری است
    منِ دیگری که جهان را به سمت سرزمین‌های سایه می‌راند
    اوست که از گرداب‌های درون بر می‌خیزد
    تا فضا را زمین‌گون کند، و غرور را بر کند
    آنگاه چهرۀ جهان
    راز آمیز خواهد شد.



    فلسفۀ بدبختی


    هر روز
    سایه‌ای ازشب
    با چشمی پر از حسادت به تاریکی می‌نگرد.

    رود ادامه می یابد


    و آنان
    تریاک و سرمستی را از رود خواهند نوشید
    بی آنكه كسی نگاهشان كند.
    ادامه خواهد یافت
    همگام با كهكشان‌هایی كه پیوسته فرود می‌افتند.

    مردگان مهر خویش را بر زمین خواهند افشاند
    و رود راه خویش را تا سرزمینی می‌پیماید
    كه ندارد سخنی برای گفتن.
    آنگاه
    گله جلاد
    رنج تشنگی را خواهد چشید.

    شب هنگام ستارگان تسلیم ظلمت شدند آنگاه همه چیز بر ما چیره شد

    1

    چه در خود نهفته است فردا؟
    جز غصه‌ای
    جز سفری بی مسافر
    جز این شیئی که هماره می‌گریزد
    رد پایی را پشت سر می‌گذارد
    که همواره آشکارا می‌مانند.
    چه در خود نهفته است فردا؟
    جز گیاهی که به کاه مبدل می‌شود
    جز غباری زرد و مملو از اندیشه‌هایی مرده
    و اندامی که در پرتوهایی دیگر شکوفا می‌شود.


    2
    میان فضا و شیرۀ درختان
    پرندگان تنهای تنها جان می‌سپارند
    ترانه‌هاشان اما
    در چشمه فرشته‌ای منفجر می‌شود
    که دیرگاهی است در خوابی عمیق فرو رفته است
    در دهانۀ دوزخ
    در اعماق مرداب.


    [......]
    درود بر تو ای ناتوانایی گسترده در اعماق ما
    كه همه پرسش‌های چشم بهت‌زده را محاصره كرده‌ای
    همیشه چنین بوده است و تا ابد خواهد ماند
    بیابانی با دروازه‌هایی بسته.

    [......]
    جسد می‌داند چگونه آب را فریب دهد
    تا برسطح آن شناور شود.

    [......]
    می‌نویسیم
    می‌نویسیم تا پیوسته بمیریم.
    زندگی را ادامه می‌دهیم
    در انتظار سنگ‌گوری از نور.
    می‌خوانیم
    تا در معرض گردباد باشیم.
    شب هنگام
    حافظه می‌تپد
    مرگ لبخند می‌زند
    و چیزها به درون خویش پناه می‌برند.

    [......]
    روزی كه توانستم به عشق دست یابم
    مرا به زندان انداختند
    زیرا كه قلبم بی تپش بود.
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.