1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

بیوگرافی ناصرخسرو حارث قبادیانی

شروع موضوع توسط arvia در ‏14 آگوست 2013 در انجمن بزرگان و مشاهیر تاریخی

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    ناصرخسرو. [ ص ِ رِ / رْ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) (حکیم …) ناصربن خسروبن حارث قبادیانی بلخی مروزی ، ملقب و متخلص به «حجت » و مکنی به ابومعین . از شاعران قوی طبع و قصیده سرایان گران قدر زبان فارسی است ۞ . وی در ماه ذی القعده ٔ سال ۳۹۴ هَ . ق . مطابق با تیر یا مرداد سنه ٔ ۳۸۲ هَ . ش . در قبادیان از نواحی بلخ در خانواده ٔ محتشمی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشته اند متولد گشت . از ابتدای جوانی به تحصیل علم وادب پرداخت و «تقریباً در تمام علوم متداوله ٔ عقلی و نقلی آن زمان و مخصوصاً علوم یونانی از ارثماطیقی و مجسطی بطلمیوس و هندسه ٔ اقلیدس و طب و موسیقی و بالاخص علم حساب و نجوم و فلسفه و همچنین در علم کلام و حکمت متألهین تبحر پیدا کرد، ناصرخسرو در اشعار خویش و سفرنامه و سایر کتب خود مکرر به احاطه ٔ خود به این علوم و مقام عظیم فضل و دانش خود اشاره میکند»:
    نماند از هیچ گون دانش که من زآن
    نکردم استفادت بیش و کمتر.
    و هم در جوانی به دربار سلاطین و امرا راه یافت و به مراتب عالی رسید و چنانکه در سفرنامه ۞ آورده است به پادشاهانی چون سلطان محمود غزنوی و پسرش مسعود تقرب جست و تا سن ۴۳سالگی که عزم سفر قبله کرد در خدمات مهم دیوانی از قبیل دبیری و دیگر مشاغل دولتی صاحب عنوان بوده ۞ و پس از آنکه مدتی از عمرخود را در کسب علوم متداول زمان و خدمت امرا و شاهان روزگار و کسب جاه و مال و احیاناً لهو و لعب گذراند، تغییر حالی در وی پیدا شد و به تحری حقیقت متمایل گشت و چون از مباحثات اهل ظاهر بوی حقیقتی نشنید، سر به آوارگی و سیر آفاق و انفس نهاد ۞ و سرانجام بر اثر خوابی که در ماه جمادی الاَّخر سنه ٔ ۴۳۷ در جوزجانان دید عزم سفر قبله کرد ۞ ، در این سفر برادر کهترش ابوسعید و غلامی هندی همراه او بودند، این مسافرت هفت سال [ از ۴۳۷ تا ۴۴۴ ] مدت گرفت و در ضمن آن ناصرخسرو چهار بار به زیارت خانه ٔ خدا توفیق یافت «و شمال شرقی و غربی و جنوب غربی و مرکز ایران و ممالک و بلاد ارمنستان و آسیای صغیر و حلب و طرابلس و شام و سوریه وفلسطین و جزیرةالعرب و مصر و قیروان و نوبه و سودان را سیاحت کرد» ۞ ، در اثنای همین سیر و سیاحت ها چون به مصر رسید قرب سه سال در آنجا مقام کرد و به وساطت یکی از دعاة یا نقبای فاطمی به خدمت خلیفه ٔ فاطمی المستنصر باﷲ ابوتمیم معدّبن علی [ ۴۲۷-۴۸۷ هَ . ق . ] رسید و به مذهب اسماعیلیه و طریقت فاطمیان گروید و از مؤمنان متعصب آن مذهب شد و پس از سیر درجات باطنیه از مراتب مستجیب و مأذون و داعی ، به مقام حجتی رسید و یکی از حجت های دوازده گانه ٔ فاطمیان در دوازده جزیره ٔ نشر دعوت یعنی حجت جزیره ٔ خراسان شد و به امر المستنصر باﷲ امام فاطمی زمان ، مأموریت دعوت مردم به طریقه ٔ اسماعیلیه و بیعت گرفتن از مردم برای خلیفه ٔ فاطمی در ممالک خراسان وسرپرستی شیعیان آن سامان بدو محول گشت و روانه ٔ خراسان شد و در دیار خویش بلخ فرودآمد و شیوه ٔ زهد و عبادت اختیار کرد و به نشر دعوت پرداخت و داعیان و مأذونان به اکناف ممالک وسیع خراسان فرستاد تا مردم رابه مذهب شیعه ٔ اسماعیلیه دعوت کنند و خود چنان در نشر دعوت و مباحثه با علمای اهل سنت پافشاری کرد که سرانجام به تبعید و فرارش از بلخ منجر گشت مدت اقامت حکیم در بلخ به دقت معلوم نیست . قدر مسلم اینکه وی هنگام ورود به بلخ یعنی به سال ۴۴۰ پنجاه سال تمام ازعمرش گذشته بوده است و فرار او از بلخ نیز قبل از سال ۴۵۳ بوده است چه وی در این سال کتاب زادالمسافرین خود را تصنیف کرد و در آن اشاراتی به اخراج بلد شدن خود داد.
    فرار از بلخ . فرار ناصرخسرو از بلخ یا نفی بلد و اخراج او ازین شهر به طوری که گفته شد نتیجه ٔمجاهدات تعصب آمیزی بوده است که وی در نشر و ترویج مذهب اسماعیلی از خود ظاهر می ساخته و با توجه بدین واقعیت که مردم خراسان در آن روزگار دشمنان سرسخت شیعه به طور کلی و شیعه ٔ سبعیه ٔ فاطمیه بالاخص بودند می توان حدس زد که اگر حکیم از چنگ متعصبان بلخ جانی به سلامت برده است تنها به پاس مقام فضل و علم و حکمت وی بوده است و گویا وی قبل از فرار کردن از بلخ مدتی هم درآن دیار مخفی می زیسته است و پس از آنهم مدتی متواری بوده است ۞ . باری وی چون از بلخ فرار و به اصطلاح خودش مهاجرت کرد به مازندران رفت ۞ ، در این بیت بدین مهاجرت اشارتی دارد:
    برگیر دل ز بلخ و بنه تن زبهر دین
    چون من غریب و زار به مازندران درون ۞ .
    مدت اقامت وی در مازندران و همچنین شهر محل اقامتش به درستی معلوم نیست ۞ و به روایت دولتشاه از مازندران به نیشابور رفت و پس از آن شاید بر اثر تمایلی که به خراسان داشت و هم به جهت در امان ماندن از گزند متعصبان اهل سنت رو به قصبه یا قلعه ٔ یمکان واقع در اقصای خاک بدخشان نهاد چه یمکان به قول مؤلف آثارالبلاد شهری حصین بود در وسط کوهی و به واسطه ٔ صعوبت مسالک آن احدی را قدرت تسخیر آن نبود.
    در یمکان . ناصرخسرو در یمکان اقامت گزید و از آنجا به نشر دعوت و ابلاغ رسالت خود پرداخت تاریخ ورود او به یمکان دقیقاً معلوم نیست اما از اشعارش پیداست که سالهای آخر عمر خود را در این پناهگاه گذرانده است و بیش از پانزده سال در آنجا ساکن بوده است ۞ و بر اثر همین اقامت طولانی و دعوتهای مذهبی او در یمکان جماعتی از اهل بدخشان به مذهب اسماعیلیه گرویدند ۞ و هنوز هم در بدخشان و نواحی مجاور آن و در خوقند و قراتکین و دیگر بلاد آن سامان اسماعیلیه وجود دارند. باری حکیم فراری سالهای آخر عمر دور از یار و دیار و قرین غم غربت در یمکان با حسرت واندوه گذرانید و تقریباً در اغلب اشعاری که در این دوران سروده است به پریشانی حال خویش و رنج غریبی و دوری از بلخ و تعصب دشمنان اشارتی دارد، چه در این زمان مردم بر او شوریده بودند و از خلیفه ٔ عباسی در بغداد و خان ترک در کاشغر گرفته تا امیر خراسان و شاه سجستان و میر ختلان همه او را دشمن می داشتند ۞ . و فقهای سنی و پیروان عباسیان و عامه ٔ ناس او را رافضی و قرمطی و معتزلی می خواندند ۞ و بر سر منابر لعنش می کردند ۞ و مهدورالدمش می دانستند، در خراسان همه ٔ مردم دشمن او بودند ۞ و با همه ٔ اشتیاقی که به دیدار خراسان داشت از ترس معاندان و متعصبان یارای معاودت به شهر ودیار خویش نداشت ۞ و عاقبت هم در یمکان وفات یافت . راجع به تاریخ وفات حکیم اقوال مختلف است : حاجی خلیفه در کشف الظنون تاریخ وفات او را ۴۳۱ ضبط کرده است و در تقویم التواریخ ۴۸۱ و ظاهراً سنه ٔ مذکور در کشف الظنون نامعقول است و رضاقلی خان هدایت در دیباچه ای که بر دیوان حکیم نوشته است به نقل از شاهد صادق سنه ٔ ۴۸۱ را سال وفات ناصر دانسته ، قدر مسلم آنکه ناصرخسرو عمری طولانی داشته است ۞ و از شصت ودو سال عمرش تجاوز کرده ۞ ، حمداﷲ مستوفی در تاریخ گزیده عمر او را قریب صد سال نوشته . باری سالهای ۴۷۱ یا ۴۸۱ به قبول نزدیکتر است . قبر او در یُمْگان است .
    مذهب ناصرخسرو. شیعی مذهب بودن ناصرخسرو و قبل از ۴۴سالگی یعنی سالی که به محضر فاطمیان مصر رسید و به مذهب اسماعیلیه گروید مسلم نیست و بعید نمی نماید که قبل از آن وی چون دیگر مردم بلخ و خراسان به مذهب سنت می رفته است ، چه اشارات فراوانی هم در دیوان او به گمراهی دوران جوانیش دیده می شود ۞ اما پس از مسافرت به مصر وی به طریقه ٔ باطنیه ٔ اسماعیلیه رو کرده و به خلفای فاطمی مصر گرویده و چنانکه مذکور افتاد در این مذهب به درجه ای عالی رسیده و حجت سرزمین خراسان شده است ۞ و به تبلیغ مذهب تازه ٔ خود پرداخته . انتخاب مذهب جدید در اشعار او آثار فراوانی گذاشته است از جمله مدایح فراوان از آل علی و طعن و لعن صریح بر خلفای ثلاثه و بنی امیه و بنی عباس و ائمه ٔ مذاهب اربعه ٔ تسنن که آنان را ناصبی می خواند، و به طور کلی طعن صریح در حق همه اصحاب مذاهب اسلام به جز فرقه ٔ سبعیه ٔ باطنیه .
     

    موضوعات مشابه

    milad79 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.