1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

آخرین جملات (طنز)

شروع موضوع توسط .محمدرضا در ‏14 آگوست 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. .محمدرضا

    .محمدرضا شاید مُردم هــــــواســــــم نیســـــــتـــ ....

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,364
    تشکر شده:
    3,020
    جنسیت:
    مرد
    آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده ، دیگه گلوله نداره !

    آخرین کلمات یک ملوان : من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم !

    آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو ؟!

    آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم ؟!

    آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا ، باز تیغهء گیوتین گیر کرد !

    آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم ، سمی نیست !

    آخرین کلمات یک خبرنگار : بله ، سیل داره به طرفمون میاد !

    آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه ؟

    آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود !

    آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی !

    آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه !

    آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام !!!

    آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو ؟!

    آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره !

    آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم !

    آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم !

    آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام ، همه اش سه نفرند !

    آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه ، قاتل شما هستید !

    آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است !

    آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری !

    آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره !

    آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه !

    آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار ! چراغ قرمزه !

    آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم !

    نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

    دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

    گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم

    گفتم کجا روی تو؟گفت والله خود ندانم

    گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی

    گفتم چه گونه ای تو گفتا در بند بیخیالی

    گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری

    گفتا که میسرایم شعر سپیدباری

    گفتم زدولت عشق ؟گفتا که کودتا شد

    گفتم رقیب پس چی؟گفتا که کله پا شد

    گفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟

    گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی

    گفتم بگو زخالش؟آن خال آتش افروز

    گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز

    گفتم بگو زمویش گفتا که مش نموده

    گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده

    گفتم چرا؟چگونه؟عاقل شدست مجنون؟

    گفتا شدید گشته معتاد گرد افیون

    گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟

    گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش

    گفتم بگو زساقی حالا شدست چه کاره؟

    گفتا شدست منشی در دفتر اداره

    گفتم بگو ز زاهد آن راهنمای منزل

    گفتا به من که بردار دستت را از سر دل

    گفتم زساربان گو با کاروان غمها

    گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا

    گفتم بگو زمحمل یا از کجاوه یادی

    گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی

    گفتم که قاصدک کو؟آن باد صبح شرقی ؟

    گفتا که جای خود را دادست به فکس برقی

    گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره

    گفتا به جای هدهد دیش است و ماهواره

    گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد؟

    گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟

    گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی

    گفتا که ادکلن شد درشیشه های رنگی

    گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی

    گفتا آنچه بودست گشته چلو کبابی

    گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟

    گفتا به جایش دارم وافور با نگاری

    گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها

    گفتا که حبس بودم از ته زدند آن را

    گفتم شما وزندان؟حافظ مارو گرفتی؟

    گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی...!
     

    موضوعات مشابه

    sohil-021 و آیسودا از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.