1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

آيزاک آسيموف

شروع موضوع توسط arvia در ‏15 آگوست 2013 در انجمن بزرگان و مشاهیر تاریخی

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    آيزاک آسيموف
    آيزاک آسيموف، نويسنده برجسته در عرصه علم عامه فهم و يکي از بهترين و برجسته‌ترين نويسندگان داستان‌هاي علمي - تخيلي در 2 ژانويه ۱۹۲۰ در شهر پتروچي شوروي سابق به دنيا آمد. وي فرزند يودا و آنا آسيموف بود که در سال ۱۹۲۳ به ايالات متحده آمريکا مهاجرت کردند و خود در سال ۱۹۲۸ تبعه آمريکا شد.
    او از ابتدا نبوغ خود را در آموختن نشان داد. او چند کلاس را يک مرتبه بالا رفت و در ۱۵ سالگي ديپلم گرفت. با داستان علمي - تخيلي از طريق مجلاتي که در مغازه پدرش بود آشنا شد و خود در ۱۸ سالگي نخستين داستانش را به نام "گشتي در حوالي سيارک وستا" نوشت که در شماره اکتبر ۱۹۳۸مجله داستانهاي حيرت‌آور چاپ شد.
    سه سال بعد، در سال ۱۹۴۱ داستان ديگري با عنوان شبانگاه به مجله داستان علمي - تخيلي حيرت‌آور فروخت که در آن زمان برترين مجله در اين عرصه بود. مجله داستان علمي - تخيلي حيرت‌آور براي هر کلمه يک سنت پرداخت ميکرد. آسيموف در مورد اين داستان چنين مي‌گويد: "پس براي يک داستان ۱۲هزار کلمه‌اي ۱۲۰ دلار بايد مي‌گرفتم ولي وقتي چک ۱۵۰ دلاري دريافت کردم گمان کردم اشتباه شده و پس از تماس با سردبير دريافتم که او آنقدر از داستان خوشش آمده که يک چهارم سنت براي هر کلمه فوق العاده پرداخت کرده است.»
    آسيموف در سال‌هاي ۱۹۳۹، 1941 و 1948 به ترتيب مدرک ليسانس، فوق ليسانس و دکتراي خود را در رشته زيست شيمي از دانشگاه کلمبيا دريافت کرد. در سال ۱۹۵۵ دانشيار زيست شيمي شد و در سال ۱۹۷۹به مقام استادي رسيد.
    زندگي عادي او چنين بود که راس ساعت ۶ صبح بيدار شود و در ساعت 7:30 پشت ماشين تحرير خود بنشيند و تا ۱۰ شب کار کند. آسيموف در جلد نخست زندگي‌نامه خود با عنوان "خاطره‌اي هنوز سرسبز" که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، توضيح داده که چگونه نويسنده‌اي وقت شناس شده است.
    پدر روسي الاصل او در بروکلين چند دکان شيريني فروشي داشت که از ساعت ۶ صبح تا ۱ نيمه شب باز بودند. آيزاک نوجوان هر صبح ساعت ۶ از خواب بر مي‌خواست تا روزنامه پخش کند و هر بعد از ظهر تند از مدرسه باز مي‌گشت تا به پدرش کمک کند و اگر چند دقيقه دير مي‌کرد پدرش او را سرزنش مي‌کرد که بچه تنبلي است. پس از گذشت ۵۰ سال آسيموف در زندگينامه‌اش از اين عادت چنين ياد مي‌کند: "براي من مايه غرور است که هر چند ساعت شماطه داري دارم اما هيچ گاه آن را کوک نمي‌کنم و ساعت ۶ صبح خود از خواب بيدار مي‌شوم، من هنوز به پدرم ثابت مي‌کنم که آدم تنبلي نيستم."
    پرکاري آسيموف حيرت آور بود. او قريب به ۵۰۰ کتاب در دامنه وسيعي از موضوعات، از کتاب‌هاي کودکان گرفته تا کتاب‌هاي درسي دانشگاهي نوشت. بيشترين شهرت وي شايد به خاطر داستان‌هاي علمي - تخيلي بود و نقش پيشتازانه‌اي در بالا بردن داستان‌هاي علمي - تخيلي از سطح مجلات بي‌ژرفا به سطح فکري مربوط به جامعه شناسي و تاريخ و رياضيات و علم داشت. آسيموف همچنين داستان‌هاي اسرار آميز نيز نوشته است و کتاب‌هايي در نقد مسائل فيزيک، شيمي، زيست شناسي، اخترشناسي، طنز، شکسپير، کتاب مقدس و موضوعات زياد ديگر تاليف کرده است.
    نخستين کتاب آسيموف يک داستان علمي - تخيلي به نام "سنگريزه‌اي در آسمان" بود که در سال ۱۹۵۰ انتشار يافت. ۲۳۷ ماه يا تقريبا ۲۰ سال طول کشيد تا وي صد کتاب بنويسد که تا اکتبر ۱۹۶۹ به طول انجاميد. صد کتاب بعدي، مرحله مهمي از زندگي او بود که در مارس ۱۹۷۹يعني در عرض ۱۱۳ ماه يا در حدود 9 سال. نيم به آن رسيد يعني چيزي بيش از ۱۰ کتاب در سال. در دسامبر ۱۹۸۴، فقط پس از گذشت ۶۹ ماه يا کمتر از ۶ سال ديگر وي سيصدمين کتابش را نيز منتشر کرد.
    در سال ۱۹۸۴ در مصاحبه‌اي گفت: "نوشتن بيش از پيش نشاط آور است. هر چه بيشتر مي‌نويسم، نوشتن آسان‌تر مي‌شود."
    روزي توضيح داد که چگونه به تاليف کتاب رهنمود آسيموف به شکسپير پرداخت. به گفته او اين کار با نوشتن کتابي به نام واژه‌هاي علم شروع شد. وي در اين مورد چنين مي گويد: "اين کتاب من را به واژه‌هاي روي نقشه کشاند، از آنجا به کتاب‌هاي يونانيان، جمهوري روم، امپراطوري روم، مصريان، خاور نزديک، عصر تاريک، تشکيل انگلستان و بعد به کتاب واژه‌هاي تاريخ، با جستي آسان به کتاب واژه‌هاي سفر پيدايش پرداختم که من را به واژه‌هاي سفر خروج رسانيد. اين به کتاب رهنمود آسيموف به عهد عتيق منجر شد و سپس به عهد عتيق منجر شد و سپس به عهد جديد. لذا چيز ديگري نمانده جز شکسپير."
    داستان‌هاي علمي - تخيلي آسيموف جايزه‌هاي متعددي برد : ۵ جايزه "هوگو" که با انتخاب خوانندگان اعطا مي‌شود و سه جايزه "نيبولا" که از طرف نويسندگان علمي - تخيلي اعطا مي‌شود. تريلوژي يا داستان‌هاي سه‌گانه او که داستان يک امپراطوري کهکشاني در آينده است و از کتاب‌هاي "بنياد" (۱۹۵۱)، "بنياد امپراطوري" (۱۹۵۲)، و "بنياد دوم" (۱۹۵۳) تشکيل يافته است جايزه هوگو سال 1966 را به عنوان بهترين مجموعه داستان علمي - تخيلي براي او به ارمغان آورد. در ميان آثار او کتاب "رهنمود آسيموف به علم" يکي از بهترين کتاب‌هايي است که درباره علم براي مردم عامه نوشته شده است. اين کتاب با عنوان "رهبر علم" و در دو جلد با ترجمه "استاد احمد بيرشک" توسط انتشارات خوارزمي و نيز با عنوان "در جهان علم" با ترجمه "هوشنگ شريف زاده" توسط انتشارات فاطمي به فارسي منتشر شده است.
    "کناره بنياد" که از سوي نيويورک تايمز در فهرست بهترين کتاب‌هاي پرفروش سال ۱۹۸۲ قرار داشت، دنباله داستان‌هاي تريلوژي بنياد بود. منتقد ادبي نيويورک تايمز در نقد آن چنين نوشت: "آسيموف بسيار بهتر از ۳۳ سال پيش مي‌نويسد و در عين حال آن شور و حرارت داستان را در ايامي که او و کهکشان جوان‌تر بودند حفظ کرده است." کتاب کناره بنياد به عنوان بهترين داستان علمي - تخيلي سال ۱۹۸۳ جايزه هوگو را برد. "بنياد و زمين" (۱۹۸۶)، "در آمدي به بنياد" (۱۹۸۸) و "پيشبرد بنياد" (۱۹۸۹) جزو آخرين آثار او محسوب مي‌شوند.
    آسيموف خود در مورد آثارش ادعاهاي بزرگي نداشت. در مصاحبه‌اي به سال ۱۹۸۴ گفت:"من سعي نمي‌کنم شاعرانه يا به سبک ادبي عالي بنويسم. مي‌کوشم تا صرفاً ساده بنويسم و خوش اقبالي من اين است که چنان واضح مي‌انديشم که نوشته‌ام همچون انديشه‌ام به شکلي رضايت بخش در مي‌آيد. من هرگز آثار همينگوي، فيتز جرالد، جويس يا کافکا را نخوانده ام. تا به امروز با شعر و رمان‌هاي قرن بيستم غريبه‌ام که بي ترديد اين امر خود را در نوشته‌هايم نشان مي‌دهد."
    او ابتدا نوشته‌هايش را با ماشين تايپ مي‌کرد و بعدها اين کار را با واژه پرداز کامپيوتري انجام مي‌داد و همه چيز را فقط يک بار از نو مي‌نوشت. به قول خودش: "اينکه فقط يک بار نوشته‌هايم را باز نويسي مي‌کنم از سر خودبيني نيست، بلکه مطالب زيادي وجود دارد که مي‌خواهم آنها را بنويسم و اگر با دلدادگي به نوشته‌اي بچسبم ابداً نمي‌توانم چيزي بنويسم."
    البته همه اين نوشتن‌ها به آساني انجام نمي‌شد. يک بار کتاب کودکانه اي را در يک روز تمام کرد، اما کتاب شکسپير دو سال طول کشيد. نوشتن "قتل در ا.ب.ا" (۱۹۷۶) کتاب محبوبش و رماني اسرار آميز که خود آسيموف يکي از شخصيت‌هاي آن بود هفت هفته طول کشيد، اما "خود خدايان" (۱۹۷۲)، داستان علمي - تخيلي که جايزه‌هاي هوگو و نبيولا را برد، هفت ماه به طول انجاميد.






    اگر چه آسيموف درباره سفرهاي فضايي در دنياهاي ناشناخته و به مدت سال‌هاي نوري بي‌شمار نوشت، ولي خودش از پرواز کردن با هواپيما اکراه داشت. بن بوا، ويراستار آثار او گفته است: "آيزاک مي‌گويد دوست دارد در فضا و در پهنه آسمان‌ها پرواز کند، اما فقط در تخيلش."
    در ميان آثار علمي - تخيلي آسيموف کتابي با عنوان "من، روبات" (۱۹۵۰) وجود دارد که در آن سه قانون مشهور روباتيک را وضع کرد، قوانيني که بر روابط روبات‌ها با صاحبان انسان شان حکمراني مي‌کند: "روبات نبايد به انسان آسيب برساند، و نه با منفعل ماندن بگذارد که آسيبي به انسان برسد. روبات‌ها بايد از دستورات انسان‌ها اطاعت کنند، مگر آنکه چنين عملي با قانون اول منافات داشته باشد. روبات‌ها بايد موجوديت خودشان را حفظ کنند، مگر اينکه اين امر با دو قانون اول منافات داشته باشد." او مقولات روبات و امپراطوري کهکشاني را در ۱۴ رمان تشريح کرد.
    آسيموف کتاب‌هاي علمي غير تخيلي و مقالات زيادي درباره موضوعات گوناگوني نوشت و سرپرستي هيأت تحريريه مجله علمي - تخيلي آيزاک آسيموف که به نام خود او منتشر مي‌شد را عهده‌دار بود و نيز به مدت سي و سه سال به طور ماهيانه مقاله‌اي براي مجله "داستان‌هاي علمي - تخيلي و فانتزي" مي‌نوشت، که بالغ بر ۴۰۰ مقاله شده بود.
    نوشتن ۱۰ کتاب يا بيشتر در هر سال روال عادي زندگي آسيموف بود، و اين پرکاري را حتي پس از حمله قلبي در سال ۱۹۷۷ و سه عمل جراحي کوچک در سال ۱۹۸۳ ادامه داد. خودش مي‌گفت: "من نيکبخت بوده‌ام که با ذهني پر تکاپو و کارآمد و با قدرتي براي واضح انديشيدن و توانايي براي ابراز چنان انديشه‌هايي زاده شده‌ام."
    روزي در مصاحبه‌اي اظهار کرد که از فکر کردن به مرگ و پايان زندگي هوشمندانه‌اش اندوهناک است اما يک چيز او را شاد نگه مي‌دارد: "من نبايد انديشناک باشم زيرا مطلبي نبوده است که به فکرم راه يافته باشد و آن را بر کاغذ نياورده باشم."
    آيزاک آسيموف، نويسنده توانا و انديشمند و دانشمندي مردمي بيش از ۵۰۰ کتاب نگاشت و مقالات و داستان‌هاي کوتاه فراوان نوشت و پس از عمري خدمت به ارتقاء سطح علمي عام مردم در ۶ آوريل ۱۹۹۲در بيمارستان دانشگاه نيويورک در گذشت. او ۷۲ ساله بود و در جزيره مانهاتان در جنوب شرقي نيويورک مي‌زيست. علت مرگ وي از کار افتادن قلب و کليه‌هايش بود.
    __________________
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.