1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جندل و شاه يمن..شاهنامه

شروع موضوع توسط arvia در ‏17 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد

    بدربار پادشاه يمن رفت و بارخواست. پادشاه مقصود او را جويا شد. جندل زمين را بوسه داد و پادشاه را آفرين خواند و گفت من پيامي از فريدون شاهنشاه ايران دارم . فريدون ترا درود فرستاده است و مي گويد كه در جهان گرامي تر از فرزند نيست و من سه فرزند دارم كه آنها را چون ديدگانم عزيز مي دارم و اكنون هنگام پيوند ايشان است و خردمندان هيچ چيز را براي فرزندان برتر از پيوند شايسته نمي دانند. مرا كشوري آباد و شايسته هست و سه فرزندم خردمند و بادانش و در خور تاج و گاه اند. شنيدم كه تو اي پادشاه سه دختر خوب چهره و پاكيزه خوي داري . از اين مژده شادكام شدم و مي بينم كه اين گوهران سزاوار يكديگرند و شايسته آنست كه بفرخندگي و خجستگي پيوند آنان را سامان دهيم. پادشاه يمن چون گفتار جندل را شنيد رخسارش پژمرده شد و دردل با خود گفت كه دختران من نور ديدگان من اند و در هركار دستگير و انباز من. اگر در كنار من نباشند روز من چون شب تار خواهد شد . پس نبايد در پاسخ شتاب كنم تا چاره اي بينديشم.


    فرستاده فريدون را جايگاهي شايسته بخشيد و از او خواست درنگ كند تا پاسخ بايسته بشنود. آنگاه سران آزموده را پيش خود خواند و راز را با آنان در ميان نهاد و گفت : فريدون دختران مرا براي فرزندان خود خواسته است و مي دانيد اين دختران تا چه اندازه در دل من جا دارند. نمي دانم از اين دام چگونه بگريزم. اگر بگويم مي پذيرم راست نگفته ام و دروغ از شاهان پسنديده نيست، و اگر دخترانم را به وي سپارم با آتش دل و آب ديده و غم دوري چه كنم، و اگر سرباز زنم از آزار او چگونه ايمن باشم . فريدون شهريار زمين است و شنيديد با ضحاك چه كرد . كين وي را به خود خريدن آسان نيست . اكنون راهنمائي شما چيست؟

    دلاوران يمن پاسخ دادند : كه ما درست نمي دانيم كه تو بهر بادي از جائي بجنبي . اگر فريدون شهرياري تواناست ما نيز بنده و افتاده نيستيم. سخن گفتن و بخشش آئين ماست عنان و سنان تافتن دينماست

    بخنجر زمين را ميستان كنيم

    به نيزه هوا را نيستان كنيم

    اگر فرزندان فريدون را مي پسندي و ارجمند مي شماري بپذير و لب فرو بند . اما اگر در پي آني كه چاره اي بسازي و از كين فريدون هم ايمن باشي ، ازو آرزوهايي بخواه كه انجام دادنش دشوار باشد. آنگاه پادشاه يمن جندل را پيش خود خواند و با وي فراوان سخن راند و گفت فريدون را درود برسان و بگو كه من كهتر شهريارم و آنچه را او فرمان دهد به جان مي پذيرم. اگر كام شهريار اين است كه دختران من به اين پيوند سر افراز شوند من بفرمان وي شادم. اما همانگونه كه پسران شاهنشاه نزد وي ارجمندند دختران من نيز جگر گوشه من اند و اگر شاهنشاه سرزمين مرا و تاج و تخت مرا و يا ديدگان مرا ميخواست براي من آسانتر از آن بود كه دخترانم را از خود دور كنم. با اين همه چون فرمان شاهنشاه اين است كار جز به كام او نخواهد بود ، جز آنكه فرمان دهد فرزندان وي به يمن نزد من آيند تا چشمان من به ديدارشان روشن شود و داد و راستي آنها را بشناسم و دست آنان را به پيمان به دست بگيرم و آنگاه نور ديدگان خود را به آنها بسپارم.

    جندل تخت را بوسه داد و درود گفت و با پيام پادشاه يمن رهسپار در گاه فريدون گرديد و آنچه را شنيده بود باز گفت.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.