1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

بازگشتن منوچهر...شاهنامه

شروع موضوع توسط arvia در ‏17 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    آنگاه منوچهر فرستاده تيز تك نزد فريدون گسيل كرد و سر سلم را نزد وي فرستاده و آنچه در پيكار گذشته بود باز نمود و پيام داد كه خود نيز به زودي به ايران باز خواهد گشت. فريدون و نامداران و گردنكشان ايران با سپاه به پيشواز رفتند و منوچهر و فريدون با شكوه بسيار يكديگر را ديدار كردند و جشن بر پا ساختند و به سپاهيان زر و سيم بخشيدند. آنگاه فريدون منوچهر را به سام نريمان پهلوان نام آور ايران سپرد و گفت «من رفتني ام. نبيره خود را به تو سپردم. او را در پادشاهي پشت و ياور باش.»

    سپس روي به آسمان كرد و گفت «اي دادار پاك، از تو سپاس دارم. مرا تاج و نگين بخشيدي و در هر كار ياوري كردي . به ياري تو راستي پيشه كردم و در داد كوشيدم و همه گونه كام يافتم . سرانجام دو بيدادگر بدخواه نيز پاداش ديدند. اكنون از عمر به سيري رسيده ام . تقدير چنان بود كه سر از تن هر سه فرزند دلبندم جدا ببينم. آنچه تقدير بود روي نمود. ديگر مرا از اين جهان آزاد كن و به سراي ديگر فرست.»

    آنگاه فريدون منوچهر را به جاي خويش برتخت شاهنشاهي نشاند و به دست خود تاج كياني را برسر وي گذاشت .

    چو آن كرده شد روز برگشت و بخت

    بپژمرد برگ كياني درخت

    همي هر زمان زار بگريستي

    بدشواري اندر همي زيستي

    به نوحه درون هر زماني بزار

    چنين گفت آن نامور شهريار

    كه برگشت و تاريك شد روز من

    از آن سه دل افروز دل سوز من

    بزاري چنين كشته در پيش من

    به كينه به كام بد انديش من...

    پر از خون و دل ، پر زگريه دو روي

    چنين تا زمانه سر آمد بروي...

    جهانا سراسر فسوسي و باد

    بتو نيست مرد خردمند شاد...

    خنك آنكه زو نيكوي يادگار

    بماند اگر بنده گر شهريار
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.