1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

باز آمدن دستان....شاهنامه

شروع موضوع توسط arvia در ‏17 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    پوزش سام به درگاه جهان آفرين پذيرفته شد. سيمرغ نظر كرد و سام را در كوه ديد. دانست پدر جوياي فرزند است . نزد جوان آمد و گفت «اي دلاور، من ترا تا امروز چون دايه پروردم وسخن گفتن و هنرمندي آموختم. اكنون هنگام آنست كه به زاد و بوم خود باز گردي. پدر در جستجو تو است . نام ترا «دستان» گذاشتم و از اين پس ترا بدين نام خواهند خواند .»

    چشمان دستان پر آب شد كه « مگر از من سير شده اي كه مرا نزد پدر مي فرستي ؟ من به آشيان مرغان و قله كوهستان خو كرده ام و در سايه بال تو آسوده ام و پس از يزدان سپاس دار توام. چرا مي خواهي كه باز گردم؟.»

    سيمرغ گفت« من از تو مهر نبريده ام و هميشه ترا دايه اي مهربان خواهم بود . ليكن تو بايد به زابلستان بازگردي و دليري و جنگ آزمائي كني. آشيان مرغان از اين پس ترا به كار نميايد. اما يادگاري نيز از من ببر : پري از بال خود را به تو مي سپارم . هر گاه به دشواري افتادي و ياري خواستي پر را در آتش بيفكن و من بيدرنگ بياري تو خواهم شتافت.»

    آنگاه سيمرغ دستان را از فراز كوه بر داشت و در كنار پدر به زمين گذاشت. سام از ديدن جواني چنان برومند و گردن فراز آب در ديده آورد و فرزند را بر گرفت و سيمرغ را سپاس گفت و از پسر پوزش خواست.

    سپاه گردا گرد دستان بر آمدند تن پيله وار و بازوي توانا و قامت سرو بالا ي وي را آفرين گفتند و شادماني كردند. آنگاه سام و دستان و ديگر دليران و سپاهيان به خرمي راه زابلستان پيش گرفتند. از آن روز دستان را چون روي و موي سپيد داشت «زال زر» نيز خواندند.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.