1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

شاه نعمت الله ولی در مکتب عشق و عرفان مولوی

شروع موضوع توسط arvia در ‏17 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    چکیده

    شاه نعمت الله ولی کرمانی که در عرفان نظری از پیروان و شارحان ابن عربی بوده است،در عرفان عملی و در مقامات طریقت در جهات صوری و معنوی از منزلت والایی برخوردار شد و به مقام ارشاد و هدایت مریدان بسیاری نایل شد تا بدان جا که از وضیع و شریف در مجلس ارشاد او حضور می یافتند.وی که از نظر برخی به مقام ولایت هم رسیده بود، خود را از مریدان مولوی می دانست و درمکتب ادب و عشق و عرفانش تعلیم دید و از آن بهره مند شد.اشعار وی شاهد تعلم و تأثیرپذیری از مولانا است که در این نوشتار بدان توجه میشود.

    کلیدواژه ها: شاه نعمت الله ولی، مکتب عشق و عرفان، اشعار.
    شاه نعمت الله ولی، موسس و قطب سلسله صوفیه نعمت الهیه، درعرفان نظری از پیروان راستین و از شارحان آثار و افکار محیی الدین بن عربی بوده، اما در عرفان عملی و تعلیم و تربیت سالکان طریقت و طالبان حقیقت، چنان که مولف در بعضی مقالات و تالیفات خود به تفصیل بیان کرده است، با وسعت مشرب و شیوه ای نوآیین و ابتکاری، بر مبنای استعداد و لیاقت مریدان به ارشاد و هدایت آنان پرداخته و بدین گونه در مقامات طریقت در جهات صوری و معنوی به منزلت و پایگاهی نایل آمده که از قرن نهم هجری تاکنون هیچ یک از پیشوایان و اقطاب عالی مقام صوفیه بدان منزلت و پایگاه نایل نشده است.(فرزام، 1374، 158-164و 660-666).
    این علو مرتبت از میامن و برکات وسعت مشرب عرفانی شاه ولی بوده که از بعضی سخنان او پیداست. یاد او عقاید تربیتی و افکار و اندیشه های بلند جان دیویی، دانشمند بزرگ علوم تربیتی معاصر، است مانند این جمله معروف شاه ولی که گفته است که :«هر کسی که تمام اولیا او را رد کنند من او راقبول دارم و فراخور قابلیتش تکمیل کنم»(همان، 20و دو مقدمه).
    وسعت مشرب شاه ولی تا بدانجا بوده که در پاسخ بعضی از طاعنان که یکی از مریدان او را به کبیره ای متهم کردند و این قبیل اشخاص را لایق درک محضر وی نمی دانستند گفته بود:«بندگی خدا را می شایند و امتی محمد(ص) را سزاوارند، مریدی نعمت الله را چرا نشایند؟»(عبدالرزاق کرمانی، 1335، 103).
    شاه نعمت الله بر اثر همین وسعت مشرب، صلای تمام در داد و وضیع و شریف را به مجلس ارشاد خود فرا خواند و به عنوان رهبر کامل به صراحت چنین گفت:
    به خرابات کنم دعوت رندان شب و روز
    رهبر کاملم و مرشد یاران خودم
    (دیوان، ص 372)
    و ازاین رو، جمع کثیری به خدمتش می شتافتند و در مجلس ارشاد و تعلیم و تربیت او که شکوه خاصی داشت حضور می یافتند، چنان که او خود در این معنی گفته است:
    به میخانه تا قبله حاجات جهان است
    شاید که جهانی به سر آید به دَرِ ما
    (دیوان، ص 45)
    در خرابات مغان بر در میخانه مدام
    مجمع اهل دلان مجلس شاهانه ماست
    (دیوان، ص 78)
    اربابِ تراجم احوال که شمار مریدان او را به نود یا صدهزار رسانیده اند، به مضمون یکی از ابیات شاه ولی نظر داشته اند که درباره کثرت مریدان خود گفته است:
    بَر درِ میخانه معشوق خود
    عاشقان را صد هزار آورده ایم
    (هدایت، 1339، 87)
    خانقاه شکوهمند شاه ولی در ماهان، از اوایل قرن نهم هجری تا پایان عمر آن عارف ربانی(834 ه)، مجمع صاحب دلان و اهل عرفان بود و بعضی از دانشمندان که محضر وی را غنیمت می شمردند، در دیگر بلاد هم به ملاقات وی می رفتند؛ چنان که شرف الدین علی یزدی و صائن الدین علی ترکه اصفهانی در کوهبنان به زیارت او نایل آمدند و شاعر و عارف نامی، شاه داعی شیرازی در کرمان به دیدار او شتافت و در غزلی که از سر اخلاص و ارادت سرود بدین دیدار اشارت کردو گفت:
    شدم به خطه کرمان و جانم آگه شد
    که مرشدِ دل من شاه نمت الله شد
    و بعد از بیعت و دریافت خرقه و اجازه ارشاد به شیراز بازگشت، شاه داعی را در مدح و منقبت شاه ولی غزلیات و اشعار نغزی است که در حالی از عالی ترین عواطف معنوی نسبت بدان عارف است(فرزام، 1374، 246- 252).
    به تدریج شهرت شاه نعمت الله ولی در عرفان و تصوف اسلامی چنان جهان شمول و عالم گیر شد که بعضی از امرا و پادشاهان معاصر از مانند میرزا اسکندر بن عمر شیخ بن تیمور، فرمانروای فارس و اصفهان و سلطان شهاب الدین احمد شاه بهمنی، پادشاه دکن هندوستان، خالصانه بدو ارادت می کردند. میرزا اسکندر که حاکمی علم دوست و ادب پرور بود، شاه ولی را به شیراز فرا خواند و او در فاصله سال های 813-816 ه، به شیراز رفت و در مسجد عتیق در روز جمعه با میرزا اسکندر و دانشمند شهیر، میرسید شریف جرجانی، به نماز ایستاد (همان، 246-252).
    سلطان احمد بهمنی، پادشاه دکن، نیز بر اثر خوابی که آن را بر کرامت شاه نعمت الله ولی اطلاق کرد، مریدانه نسبت به شاه نعمت الله ارادت می ورزید و از خطه هندوستان هدایای فاخر و گران بها به خدمتش می فرستاد و بعد از فوتش گنبد و بارگاهی رفیع و بسیار مجلل در ماهان بر مزار او بنا نهاد که هنوز باقی است و کتیبه نفیس و تاریخی سَردرِ مزار یادگار محبت و اخلاص فراوان آن پادشاه و فرزندش سلطان علاء الدین بدان عارف است(همان، 187-191 و 230-234).
    بدین ترتیب، شاه نعمت الله در عالم تصوف و عرفان به اعلی مراتب صوری و معنوی واصل شد و به عقیده بزرگان عرفان و متصوفه مانند نجم الدین رازی، صاحب مرصادالعباد من المبدا الی المعاد، شاه ولی به سنت مشایخ و پیران طریقت بعد از طی مقامات و احوال به درجه ولایت نایل آمد(همان،21). چنان که خود نیز به صراحت می گفت:
    در ولایت حاکمی اولیا
    نعمت الله را عطا فرموده اند
    (دیوان، ص 292)
    نعمت الله رسید تا جایی
    که به جز جان اولیا نرسد
    (دیوان، ص 282)
    و از این مرتبه شامخ که بدو اختصاص داشت بدین گونه تعبیر می کرد:
    پیر خرابات عشق داد مرا جام می
    ساقی رندان خود کرد مُقرّر مرا
    (دیوان، ص 49)
    باید دانست که شاه ولی با این هم مراتب و مقامات، متواضعانه به مولوی ارادت می ورزید و از شور و شوق و وجد و حال او بهره ها می برده و درگلزار اشعار نغز و عارفانه او مشام جان را معطر می ساخته و بسی نکته های لطیف از مکتب ادب و عشق و عرفان او می آموخته است، خاصه که گفتار مولانا جلال الدین محمد به مصداق حدیث: ان من البیان سحرا...(قزوینی، دیوان حافظ، 1380، مقدمه). از چنان جاذبه شگرفی برخوردار بود که عارف و عامی را مجذوب می ساخت چه رسد به عارفی کامل و قطبی صاحب دل چون شاه نعمت الله ولی که از میناگری های گفتار و اکسیرهای اسرار او به خوبی آگاه بود و عارفانه به چشم بصیرت می دید که مولانا مبانی دین و عشق و عرفان را به هم در آمیخته و از این هر سه مفرحی جان بخش و شرابی طهور ساخته و پیروان شریعت و سالکان طریقت و عاشقان حقیقت را در شرب مدام انداخته و به ملکوت اعلی و آسمانی علیین رهنمون شده است، چنان که خود درهمین معنی گفته است:
    نردبان آسمان است این کلام
    هر که زین بر می رود آید به بام
    نی به بام چرخ کو اخضر بود
    بل به بامی کز فلک برتر بود
    (فرزام، 1380، 250)
    ارادت شاه ولی به مولانا و بهره مندی از مکتب عشق و عرفان او از اشعاری که به پیروی از وی سروده کاملا آشکار است، مانند غزلی به مطلع:
    رندیم و دگر مستیم تا باد چنین بادا
    تو به همه بشکستیم تا باد چنین بادا
    (دیوان، ص 55)
    که به تقلید از غزل مولانا به این مطلع سروده است:
    معشوق به سامان شد تا باد چنین بادا
    کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
    (کلیات شمس، ص 80)
    و غزل دیگر به مطلع:
    یا رب ز غم هجران رستیم مبارک باد
    از زحمت این رندان رستیم مبارک باد
    (دیوان، ص 270)
    به سبک مولانا ساخته و در ردیف (مبارک باد) را از غزل وی به این مطلع برگرفته است:
    عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
    از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد
    (کلیات شمس، ص 265)
    و در غزل های شورانگیز ی به مطلع های زیر به شیوه سخن مولوی عنایت داشته است:
    ای عاشقان ای عاشقان، معشوق با ما همدم است
    با ما حریفی می کند یاری که با ما محرم است
    (دیوان، ص 72)
    ای عاشقان، ای عاشقان، ما را بیانی دیگر است
    ای عارفان، ای عارفان ما را نشانی دیگر است
    (دیوان، ص 105)
    به ویژه از غزلی به مطلع:
    ای عاشقان ای عاشقان من پیر را برنا کنم
    ای تشنگان ای تشنگان من قطره را دریا کنم
    (دیوان،ص 404)
    غزل مولانا را به این مطلع در نظر داشته است:
    ای عاشقان، ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
    ای مطربان ای مطربان، دف شما را پر زر کنم
    (کلیات شمس، ص 532)
    گرچه نقل همه آن غزل ها موجب اطناب است، اینجا دریغ است که از ذکر غزلی از مولانا که شاه نعمت الله بدان پاسخ داده خودداری شود. مولانا گفته است:
    دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
    به سایه آن درختی رو که آن گل های تر دارد
    در این بازار عطاران به هر سویی چو بی کاران
    به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
    ترازو گر نداری پس ترازو ره زند هر *
    یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
    ترا بر در نشاند او به طراری که می آیم
    تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

    نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
    نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
    بنال این بلبل دستان ازیرا ناله مستان
    میان صخره و خارا اثر دارد اثردارد
    خمش کردم ز گفتن من، شدم مشغول حال خود
    که باد است این سخن ها و به باطن کی اثر دارد
    چو شمس الدین تبریزی اگر داری خبر از دل
    دلت در وادی حیرت یقین عزم سفر دارد
    (کلیات شمس، ص 247)
    و این هم غزل شاه ولی در پاسخ آن:
    خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
    به چشم من ببین رویش که دایم در نظر دارم
    منم صوفی مُلکِ دل که باشد شکر او وِردم
    منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
    مرو ای عاشق صادق که من معشوق جانانم
    بیا ای بلبل شیدا که من گل های تر دارم
    منم آن شمع مومین دل که می سوزم به عشق او
    ضمیر روشنم بنگر که چون در جان شرر دارم
    تو از می گشته ای مخمور و من سر مست ساقی ام
    تو را چیز دگر دادند و من چیز دگر دارم
    نه هر خاکی که می بینی در او کان زری باشد
    ز من جو نقد این معنی که در دریا گُهر دارم
    اگر عزم سفر داری بیا تا رهبرت باشم
    که تا گویی در این عالم چو سید راهبر دارم
    (دیوان، ص 9-378)
    و در غزل دیگری که گفته است:
    چو نور دیده چشم من خیالش در نظر دارد
    چنین مه رو که من دارم که در دور قمر دارد
    بیا ای بلبل شیدا و این گلزار ما بنگر
    به هر شاخی که بنشینی بسی گل های تر دارد
    باز همین غزل مولانا را در نظر داشته و علاوه بر رعایت وزن و قافیه و ردیف از الفاظ و مضامین آن نیز اقتباس کرده است.
    نکته ای که ذکر آن دربایست می نماید این است که شاه ولی یکی از غزلیات رمز آمیز مولوی را که بدین ابیات آغاز می شود:
    داد جارو به دستم آن نگار
    گفت کز دریا برانگیزان غبار
    آب آتش گشت و جاروبم بسوخت
    گفت کز آتش تو جاروبی برآر
    به نظم و نثر شرح و تفسیر کرده است. تفسیر منظوم آن تماماً در بخش قصاید در دیوان شاه ولی آمده است که دو بیت مطلع آن بدین قرار است:
    عقل جاروبت نگار آن پیر کار
    باطنت دریا و هستی چون غبار
    آتش عشقش چو سوزد عقل را
    باز جاروبی ز عشق آید به کار
    و تفسیر منثور غزل مزبور به نام رساله لا اله الا الله- یا رساله جاروبیه- در رسایل چاپی شاه ولی مندرج است که بعد از مقدمه عرفانی و دو بیت آغازین غزل مولانا به شرح آن پرداخته است، بدین عبارت:
    «..یعنی پیر کامل و مرشد مکمل و ولی خدا و وارث انبیا... از روی عنایت به وجه هدایت، جاروب لاء نافیه به دست مرید ارادت داد تا به جاروب لافرو روبد هر چه غیر است از درون و برون...» (شاه نعمت الله ولی، 1343، 86-87).
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.