1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

!!!!!!زندگی و شعر پیروان برجسته‌ی نیما:۱- منوچهر شیبانی!!!!!

شروع موضوع توسط arvia در ‏17 آگوست 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    زندگی و شعر پیروان برجسته‌ی نیما:۱- منوچهر شیبانی
    منوچهر شيبانى در سال 1303 در كاشان به دنيا آمد. پس از به پايان رساندن آموزشهاى دبستانى در شهرهاى مختلف، دوره هنرستان نساجى شاهى را به پايان برد و سپس در كارخانهچيت‏بافى مازندران به كار آموزش نقاشى بر روى پارچه پرداخت. دلبستگى به شعر و نقاشى و نيز شعر و ادبيات در همين دوران در وجود او شكل گرفت. در همين دوره بود كه از نزديك با زندگى سخت و مرارتبار كارگران آشنا شد و همين آشنايى، به شعرهاى نخستينش - در مجموعه "جرقه" و كمابيش در "آتشكده خاموش" كه اولى را در سال 1323 و دومى را در سال 1324 و در تب و تاب‏هاى سياسى پس از شهريور 1320 منتشر كرد، رنگ تند اجتماعى و سياسى بخشيد. وى مدتى نيز به آموزش بازيگرى در تئاتر پرداخت و اين دوره را نيز به پايان رساند. در همين دوران بود كه ابتدا با عبدالحسين نوشين و سپس نيما يوشيج، صادق هدايت و برخى ديگر از شاعران، نويسندگان و هنرمندان آن روزگار آشنا شد. و به پايمردى آنان، از جمله صادق هدايت و نيما، "انجمن خروس‏جنگى"، در تقابل با كهن‏گرايان، تشكيل شد. آنگاه از سال 1324 در رشته نقاشى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و چندى پس از فارغ‏التحصيلى، در سال 1332 به ايتاليا رفت و دوره رشته طراحى دانشكده هنرهاى زيباى رم را به پايان رساند. وى ضمن تحصيل در اين رشته، در زمينه سينما و تئاتر و اپرا نيز مطالعانى كرد. آنگاه به ايران بازگشت و چندى در دانشكده هنرهاى دراماتيك تهران به تدريس در رشته ادبيات دراماتيك پرداخت. در همين دوره - سال 1335 - كارهايى نيز در زمينه گردآورى فرهنگ عامه عشاير جنوب ايران به انجام رساند.پس از چندى به فرانسه رفت و در سال 1353 در رشته كارگردانى سينما از دانشگاه پاريس فارغ‏التحصيل شد. يك سال بعد بار ديگر به ايران بازگشت و به ساختن فيلم پرداخت. از جمله فيلم "عطش" كه محصول سال 1355 اوست.منوچهر شيبانى علاوه بر سرودن شعر، به نقاشى، طراحى صحنه‏هاى تئاتر، سينماگرى و نمايشنامه‏نويسى نيز پرداخت. از كارهاى نقاشى وى نمايشگاه‌هايى در ايران و خارج از ايران برپا شد. علاوه بر اينها 14 فيلم ساخت كه همه داراى فضاهايى شاعرانه بودند. منوچهر شيبانى به سبب دارا بودن روحيه نوگرايى و نوجويى چشمگيرش، نخستين شاعرى است كه به شيوه نو شعر ِ نيمايى گرايش يافت. و در آن هنگام 16 سال بيشتر نداشت. وي جوانترين شاعر نوپردازى بود كه در "نحستين كنگره نويسندگان ايران" كه به ابتكار هيأت مديره انجمن روابط فرهنگى ايران و اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى و پايمردى كميسيون ادبى خود انجمن در تير ماه 1325 تشكيل شد، شركت جست و شعر بلند "ايران" خود را كه از اوضاع نابسامان كشور و زندگى مرارتبار هم‏ميهنانش در آن سالها سخن مى‏گفت، براى حاضران خواند. و در آن هنگام 22 سال بيشتر نداشت.شيبانى كه در طول زندگى خود در بسيارى از زمينه‏هاى هنرى و ادبى از جمله شعر، نقاشى، موسيقى مدرن، تئاتر، نمايشنامه‏نويسى، بازيگرى، اپرا، باله، سينما و حتى معمارى طبع‏آزمايى كرده بود، سرانجام در روز 20 آبان ماه سال 1370 و در سن 68 سالگى بر اثر بيمارى سرطان، چشم از جهان فروبست و در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.منوچهر شيباني را در شعر معاصر بيشتر به خاطر روحيه ي نوجويي و نوگرايي اش- كه گاه به افراط مي‌كشيد- مي شناسند. احساس و عاطفه در شعر او چندان نيرومند نيست و آن جوشش و جرياني كه از شعرهاي خوب توقع داريم، به ندرت در شعر او ديده مي شود. در مجموعه ي " جرقه"، شعر وى بيشتر رنگ اجتماعى و سياسى و گاه سوسياليستي دارد. هواداري از محرومان و تهيدستان كه تحت ستم توانگرانند، و آرزوي اين كه ميهنش ايران روزي براي ستمگران "دوزخ" و براي كارگران "فردوس برين" شود. وي در اين مجموعه، عمدتا به مسائل روز جامعه و زندگي اجتماعي مردم مي پردازد. شيبانى در در مجموعه دومش "آتشكده ي خاموش" بيشتر از نمادها و نشانه‏هاى دور و نزديك اساطيرى و تاريخى ايران سود مى جويد. و در شعري به همين نام، در سوگ گذشته ي ايران باستان و پاكي آيين زرتشت مي نشيند. نمونه ي بارز آن همين شعر حسرتبار "آتشكده ي خاموش" است كه در آن، آناهيتا ايزدبانوي زيبايي و باروري را مي ستايد و گريستن او را بر ويرانه هاي يك آتشگاه توصيف مي كند. شعر "سرودي براي ميترا" نيز در همين زمينه ي بينشي جاي مي گيرد. سپس در شعر "ستاره ي اميد" خطاب به ستاره ي اميدي باستاني كه ديگر براي هميشه به خاموشي گراييده است، مي گويد: "مرو به خواب، / به ما بتاب!" و طبيعي است كه همه ي اين ها با مقداري احساسات ضد عربي نيز همراه باشد. نمونه ي آن در شعر "عجمي" ديده مي شود كه ستايشي است از بابك خرمدين، و در واقع سوگواره اي است بر كشته شدن او. و نيز در شعر "تعصب" كه مردي عرب، صرفا به سبب سوء ظن، با قساوت تمام زن خود را در بيابان شن به قتل مي رساند. در بخش قابل توجهي از اين مجموعه فضاهاي وهمگون آثار داستاني صادق هدايت و گاه ادگار آلن پو به خوبي حس مي شود. در كتاب "آتشكده ي خاموش" تنها دو شعر هست كه فضاي آن ها فضاي زمان كنوني است: "حركتي بر اهرم" كه شعري است ضد جنگ و شعر "گلسنگ دريا" كه از غارت نفت با كشتي ها سخن مي گويد. منوچهر شيباني در دفتر سومش به نام "سراب‏هاى كويرى" كه سال‏ها بعد - 1355 - انتشار داد، يكسره به تغزل محض، و گرايش به فرم محض، روى آورد. وي در اغلب شعرهاي مجموعه ي "آتشكده ي خاموش" و سپس تقريبا در تمامي شعرهاي مجموعه ي "سراب هاي كويري" از فضاها و زمانهاي مرده اي سخن مي گويد كه واژه ها و تركيبات زير، به خوبي معرف آن ها ست: زاهد و شيخ، مغ و مغبچه، گزمه و شحنه، ميخانه و پير مغان، نقل و ساقي، حرامي، جمازه و جمازه ران، اسب تيزتك، ليلي و مجنون، تازيانه و كمان و زوبين و نيزه و خنجر و دشنه، رباط و سقاخانه، چاه و دلو، طاق ها و درهاي مفرغي، شهسواران و كاروان ها، مدينه ها و معبدها، سيمرغ، مشعل ها، كنيزان، بازرگانان عبير و ابريشم، لعل، چنگ، اهريمن و عفريت، جادوگر و طلسم، دژخيم و امير و خاتون و تخت روان، و از اين قبيل. گويي شاعر در اين مقطع از روزگار شاعري خويش، در فضاهاي كتاب "هزار و يك شب" سير مي كند. سراسر كتاب "سراب هاي كويري" كه توهمات كويري شاعر را در بر ميگيرد، – از ياد نبريم كه وي اهل كاشان است – پر است از اين گونه واژه ها و تركيبات. تشبيهات، استعاره ها و مجازهاي او همه در اين زمينه اند، و انصافا گاه بسيار درخشان و زيبايند. شايد بتوان گفت كه اين مجموعه، به نحوي در تقابل با مثلا "دريايي ها" ي يدالله رويايي قرار ميگيرد، با اين تفاوت كه شيباني از فضا و محيطي كه در آن زيسته و باليده است، گرچه با لحني وهمگونه، از تجربه هاي عيني خود سخن مي گويد، اما رويايي- كه اتفاقا او نيز اهل پهنه هاي كويري است- در مجموعه "دريايي ها"ي خود، اين مزيت را ندارد و به كلي از فضاهايي كه در آن نزيسته و اصولا و به طور بنيادي با آن بيگانه است، سخن به ميان مي آورد. البته اين بدان معنا نيست كه اگر شاعري مثلا در اقليمي كويري به دنيا آمده باشد، حق ندارد از اقليمي كه دريا يا جنگل دارد، سخن بگويد. در اينجا، بيشتر، سخن بر سر "چگونه گفتن" است از اين اقليمها. و طبيعي است كه نفس كار، هيچ ايرادي براي هيچ كس ندارد. شيباني در مجموعه بعديش "پاريسي ها"(۱)، بار ديگر به زمان كنوني باز مي گردد و از جمله، از مرگ پابلو نرودا، پابلو پيكاسو، جشن يادبود انقلاب فرانسه، سرود "مارسييز" كر شدن بتهوون، مرگ فني زاده هنرپيشه ي فقيد سينماي ايران و جز آن سخن مي گويد.منوچهر شيباني در دو كتاب "جرقه" و "آتشكده ي خاموش" از لحاظ نيروي تخيل توان چنداني ندارد، اما در "سراب هاي كويري" توان چشمگيري مي يابد. و گاه، چنان كه گفتيم، حتي در حد درخشان. تشبيهات، استعارات و مجازهاي او غالبا نو و ابتكاري است. البته كار وي در اين زمينه گاه به افراط و تصنع نيز مي كشد. ضعف احساس و عاطفه ي شاعرانه نيز بر دامنه ي اين كاستي هاي قابل چشم پوشي در كار او مي افزايد. به طور كلي مي توان گفت كه سمت و سوي زمينه ي تخيل او در نخستين كتابش "جرقه" به "من" اجتماعي و گاه سوسياليستي، در دومين كتابش "آتشكده ي خاموش" به "من" ملي و ناسيوناليست، در سومين كتابش "سراب هاي كويري" به "من" بسيار خصوصي و شخصي و در كتاب چهارمش "پاريسي ها" بار ديگر به "من" كمابيش اجتماعي باز مي گردد.زبان او در "جرقه" بسيار آشفته و بي سامان است. واژه ها از هم مي گريزند و اغلب گويا به سختي در كنار يكديگر قرار گرفته اند. زبان او در "آتشكده ي خاموش" از اين بابت اندكي بهتر مي شود، در "سراب هاي كويري" و "پاريسي ها" به اوج خود مي رسد و پخته تر و پاكيزه تر مي شود. اما حقيقت اين است كه حتي در آن ها نيز اندكي لنگ مي زند و گاه حتي لغزشهاي دستوري و انشايي قابل تاملي در آن ديده مي شود و در برخي از شعرهايش فارسي چندان سالمي ندارد. در زير به چند نمونه از اين لغزشها توجه كنيد:دجله چون قاري شومبه سر مرده ي شهربا نوايي كه ز امواج به پاستآيه ي ياس بر آن مي خواند(شعر "عجمي" در كتاب "آتشكده ي خاموش" ص 55)كه در مصرع آخر، "بر آن" كاملا زايد است. تازه به سطر سوم نيز هيچ نيازي نيست. چون بسيار روشن است كه دجله با صداي امواجش مي خواند، نه چيز ديگر. اگر به جاي "بر آن مي خواند" "فرو مي خواند" مي گذاشت، همه چيز درست و سالم مي شد. و به جاي "به سر" هم اگر "بر سر" مي آورد، رساتر و سليس تر مي بود.سايهروي همه چيز قادرانه سنگيني مي كرد(شعر "سايه" در كتاب "آتشكده ي خاموش" ص 77)"قادرانه"، به معناي نيرومندانه يا توانمندانه. بايد دانست كه پسوند "انه" اصولا بهتر است كه در پي واژه هاي فارسي بيايد، نه عربي.ناجي اعظم تو بودي(شعر "گل ني" در كتاب "آتشكده ي خاموش" ص 124 )كه منظور "منجي" است. به معناي نجات دهنده و رهايي بخش. اين واژه مفعول است، نه فاعل. و بسيار ديده مي شود كه به سبب شباهت ظاهري آن با واژه هاي فاعلي، آن را به جاي منجي به كار مي برند كه كاملا نادرست است. و حباب هاي سكه هاي طلابر مورب سينه هايت(شعر "چاهسار" در كتاب "سراب هاي كويري" ص 28)مورب يعني "كج" و "خميده"، آيا مي توان گفت "بر خميده ي سينه هايت"؟ يا "بر كج سينه هايت"؟ يا بايد گفت: "بر خم سينه هايت"؟ يا حتي از آن بهتر "بر خمش سينه هايت"؟ همين لغزش در شعر ديگري از اين كتاب (شعر تالاب، صفحه ي 120) تكرار شده است.اين ها، تنها چند نمونه بود و شبيه به اين لغزش ها در شعر او اندك نيست.از اينها گذشته، به طور كلي شيباني در تمام شعرهايش زباني اغلب كهن گرا و سرشار از درازگويي و حشو و زوايد دارد. شعرهاي او اغلب بسيار بلندند، در حد چندين و چند صفحه، و تهي از ايجاز و فشردگي. وي در بهره گيري از واژه ها بسيار مسرف و آشفته كار است. اگر ميانگين بگيريم، طول اغلب شعرهاي او از چندين و چند صفحه – و گاه حتي از 10 تا 15 صفحه - نيز در مي گذرد و گاه به راحتي مي توان تقريبا دو سوم از هر شعرش را زد و حذف كرد، چنان كه هيچ لطمه اي بر آن وارد نيايد. با اين همه، زبان شعر شيباني، پس از دو كتاب نخستينش، به زباني پر تصوير مي گرايد و توان چشمگيري مي يابد.از مطالعه ي چهار مجموعه ي شعر منوچهر شيباني چنين بر مي آيد كه كار توسع در عروض نيمايي را نخستين بار او در كتاب دومش "آتشكده ي خاموش" آغاز كرده، اما اين كار براي او موفقيتي به ارمغان نياورده است. كاري كه بعدها، تني چند از شاعران نيمايي، به ويژه فروغ فرخزاد و سهراب سپهري، با مهارت تمام آن را به انجام رساندند. وزن و موسيقي در شعرهاي دو كتاب نخستينش "جرفه" و "آتشكده ي خاموش" بسيار آشفته و بي سامان است. حتي در نيمايي ترين شعرهايش. و اين چيزي است كه ذائقه ي خواننده را در دريافت موسيقي شعر و لذت بردن از آن تشنه و ناكام مي گذارد. وي در اين زمينه، هنوز به كودكي نوراه ماننده است كه درست نمي تواند بر پاهاي خود بايستد و پيوسته مي لغزد و در كار افتادن است.شعر چند وزني نيز از ابتكارات اوست. حتي پيش از اين كه نيما دست به چنين كاري بزند. شعر "شب همه شب" نيما تنها شعر دو وزني اوست كه در زمان انتشار " مجموعه ي "جرقه" هنوز سروده نشده بود!شعر منوچهر شيباني پس از كتاب نخستينش، همواره بين وزن و بي وزني و گاه چند وزني دست و پا مي زند. اما در كتاب سومش "سراب هاي كويري" عمدتا عروض نيمايي را به كناري مي نهد و به نوعي نثر آهنگين شعرگونه كه آن را از جمله شعر بي وزن يا سپيد نيز ناميده اند مي گرايد كه براى او كه پس از نيما جايگاهى پيشكسوتانه دارد، چندان موفقيتى به ارمغان نياورد. تعدادي شعر جديد نيز از او بر جاي مانده است كه چنان كه اشاره شد، تا كنون منتشر نشده اند. (بخشي از اين اشعار را آقاي علي باباچاهي در كتاب "گزينه ي اشعار منوچهر شيباني، انتشارات مرواريد، تهران، 1373 آورده است، و گويا خود نام "پاريسي ها" را براي آن برگزيده است). در اين مجموعه كه مي توان آن را مجموعه اشعار چهارم او به شمار آورد، نيز، پاره اي از شعرها نيمايي و پاره اي ديگر به همان روال مجموعه ي "سراب هاي كويري" است، البته با حال و هوايي ديگر. و بيشتر متمايل به منطق، تا احساس. نوعي شعر بي وزن و به اصطلاح سپيد، كه احمد شاملو بنیانگذار آن است، و هنوز نيز هيچ پيرو موفقي نيافته است و او هنوز و همچنان در اين زمينه يگانه است و همه ي آن ها كه كوشيدند راه او را دنبال كنند، از جمله منوچهر شيباني، با او فاصله هاي نجومي دارند. اين شيوه، همچنان پيرو ناپذير و تهي از رهرو باقي مانده است.به طور كلي مي توان گفت كه منوچهر شيباني همواره روحي بي قرار و بسيار نوجو و تازه گرا داشته، و اگر در اين زمينه فضيلتي براي او متصور باشد، همين روحيه ي نوجويي و آغازگري است، كه متاسفانه براي خود او چندان موفقيتي به همراه نداشت، اما بعدها ديگراني، در راهي كه نخستين باراو گشوده بود، توفيق بسياري به دست آوردند.با نگاهي به شعرهاي منوچهر شيباني در مي يابيم كه شعر او از نظر شكل و قالب، ابتدا با چهار پاره يا دوبيتي هاي پيوسته و نيز برخي قالب هاي شبه كلاسيك آغاز مي شود، سپس كمابيش به قالب هاي شعر آزاد نيمايي، و آنگاه به شعر بي شكل و بي وزن و سرانجام آميزه اي از شعر بي شكل و بي وزن و قالب هاي آزاد نيمايي مي گرايد. وي در قالبهاي اخير، توفيق بيشتري به دست آورده است.عيب كار منوچهر شيباني در اين بود كه مانند برخى از شاعران و هنرمندان همروزگار ما، استعداد نسبتاً درخشان خود را در بسيارى از زمينه‏هاى هنرى تقسيم كرد و مانند همگنان خود، در هيچ يك از اين زمينه‏ها، برجستگى و درخششى را كه از او انتظار مى‏رفت، به دست نياورد.در پايان، چند نمونه از شعرهاي نيمايي او را كه از ميان بهترين آن ها برگزيده شده اند، و نيز كمابيش سير شاعري او را از آغاز تا انجام نشان مي دهند، با هم مي خوانيم:· جرقهدراين شب تيره اي كه از هر سوبر گوش نفير مرگ مي آيدآن چيست كه از ميان تاريكيمانند جرقه چهره بنمايداين منظره چيست؟ سخت وحشتناكحزن آور و دردناك و غم انگيزرقصند به گرد آتش سوزانيك عده لخت و لاغر و بي چيزچند اهرمن سياه، پيل آسابا نيزه و ميله هاي آتش باروادار كنند مردم بدبختپيوسته شوند داخل آن ناربا سينه و دستهاي خون آلودآرند برون ز آتش سوزانسيم و زر و نان و شادي قدرتآن را بدهند دست دژخيماناز تفرقه و جهالت و سستيپيچيده به پايشان بسي زنجيرخم گشته به زير بار بدبختيپابسته ي جور و ذلت و تحقيردر ابنيه و قصور وحشتناكاز اسكلت ستمكشان برپاآن اهرمنان تشنه مي نوشندپر گشته ز خون خلق ساغرهازنهاي سياه و فربه و عريانزر خورده و شرم برده از خاطرغلتان سر و سينه هاي ناهموارچون مار سيه به دامن ساحراين منظره بس كه بود شرم آوراين آتش بس كه بود سوزندهاز هيبت آن شدم زخود مدهوشروح و دل من شد از غم آكندهدانستم آن جرقه ي زيباكز دور ز من هماره دل ميبردنبود به جز آتشي شرارانگيزكاين گونه ز هيبتش دلم آزرداي ميهن، اي جرقه ي آتشكز دور بسي قشنگ و زيبايياز بهر ستمكشان تويي دوزخگر بهر ستمگران بهين جاييآنگاه شوي به چشم ما زيبامحبوب و عزيز رنجبر گرديكز بهر ستمگران شوي دوزخفردوس برين كارگر گردي (1323)· شمع آجين(اندكي كوتاه شده)بازار در سياهي شب كيف مي‌كندصدها هزار طاقدر پشت يكدگر زده صفچون اشتران قافله، سنگين و بردبارتا بر ديار جادوي شب، پا نهاده اند،چون سنگ گشته اندير جاي خشك.جمعيكز كردهاز روزن عباها بر تيرگي طاقمبهوت دوخته چشمان به خيرگي.گهگاه لرزه بر تنشان افكند ز بيمآواي وهمناكي، از پاسبان شببازار پر شده ست ز كابوسها.بازار پر ز خدعه،بازار پر فريب.تابد زدور نوريلرزاندل اوفتد به شورياز آن.آيد صداي هلهله از دورپيچد طنين آندر طاقهاي ضربي بازارتا كنجهاي دورفتاده.ناگه ز لاي هر در خانهبا صد كرشمه، نيمتن از چادر سياهبيرون فكنده هر زندوزند بهت زدهچشمان كنجكاو سيه رنگ خويش رابر سوك كوچه سوي صداها.مرديبر پيكر برهنه ي اوتابنده شمعها در سوزچون ميخها فرو شده هر شمع در تنشاز داغ هر ته شمعيجويي ز خون دويده سوي پايينوز اشك همچو سرب مذاب هزار شمعسوزد به سان دانه ي اسپند.لب ميگزد به دندانشكيبا به سوز تنبا جرئت، بر سوي تيرگيهاسنگين سنگين ميگذارد دايم گامبر گرد او مقلد و دلقكهاصورتزن و مغني و مطربهادر رقص و ساز و نغمه سراييدن.دنبال اوفراشها، با جبه هاي سرخ زري دوزيشلاقها به كفدشنامگوي عربده جو، راه ميروند.از زير طاقهاگمگشتگانوز سوك كوچه هاآوارگانبر مرد روشني ده، با قلوه سنگهاآزار ميدهندكو با تن نزار برد شمع جمع را.شمع آجينبر قلب تيرگيهاپيوسته ره نوردد.هر كس كه سنگ ميزندشيا بر جراحت تننمك خنده پاشدشاز زير بار دردبنمايدش با عطوفت، لبخنديتازه سپيده سر زده از آسمان گدارچشمان شهر خفته، گشايد.مردي فتاده با تن عريان و داغداربس شمع نيمسوخته چسبيده بر تنش.خاموش و سردكرده رها تنش رااندوه و رنج و دردبر لب تبسمي به رضايتگويي كه خيل گمشدگان رابا جان خويش كرده هدايتره را سپرده تا به نهايت.تك توك عابربنبا نفرت از او نگاه گريزاندهبر سر كشيده اند عباهاآرند رو به سوي مساجد، پي نماز. (1325)· كنار پنجرهمن،هر شب كنار پنجره ميخوابمتا هر سپيده دم گلبرگ ديدگانماز پرتو زرين شفق بشكفد ز خوابليكن ميگويند:خفتن كنار پنجره كاري ست پرخطراز پشت شيشه ي من، خورشيد، سر ميكشد ز كوهخطهاي جاده ها، انبوه كارخانه ها، بر تپه هاي دورشيپور مرغ صبح از روي بامهاطرح هزار زمزمه ميريزدبرميچيند حتياز روي پنجره ام بازچين نقشهاي پرده ي توري راتا واضح تر ببينمدستان آشنا رالبخندها، نگاهها، نغمه ها،و چهره هاي گلبهي كودكانه راكز باد صبحگاهيرقص نشاط و زندگي آغاز ميكنندليكن ميگويند:خفتن كنار پنجره كاري ست پرخطرديشب كه خفته بودم چون هر شبدر پاي پنجرهو پلكهاي منسنگين شد و چو پرده فرو افتادآنگاه نرم، پرده ي رؤيا گشوده شدآرام ميپريدم بي بالاز پرتگاههاآهسته ميخزيدم با موجچون ماهيان سرخاز لا به لاي تيزي گلسنگهگاهي چو آهوان از جنگلي به جنگل ديگرگاهي چو مرغكان از شاخه اي به شاخه ي ديگراز خانه اي به خانه ي ديگر، از بامها به شهروز شهرها به موطن ديگر و كوهسارهاو دره هاي ژرف در زير سايه ي بالم بودكه ناگهان از برق خشم صاعقه اي بي امانبر جاي خشكيدمآنقدر ناگهاني كز آسمان به روي زمين هم فرونيفتادمتا خواستم كه ديده گشايمخون بود و سرخ منظره از كوه و باغ و دشتواشباح سرخ رنگيدر بيغوله ي مقابل من سرگردانخورشيدپاره ها در حفره هاي چشمانم ميچرخيدخشمي نهيب مضحكه بر من زد:"اي كاش چون موشهاي كورهر شب ميان مزبله ميخفتيدر كنج نقبها"منليكن فرياد ميزنم:"در بيمارستان همتخت مراكنار پنجره بگذاريد".------------------------------------------۱- اين مجموعه هنوز به صورت مستقل چاپ نشده و تنها گزينه اي از آن به همت آقاي علي باباچاهي در كتاب "گزينه اشعار منوچهر شيباني" كه چاپ اول آن در سال 1373 از سوي انتشارات "مرواريد" در تهران چاپ و منتشر شده، آمده است.
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏17 آگوست 2013
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.