1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

ملیجک محبوب ناصرالدین شاه

شروع موضوع توسط arvia در ‏18 آگوست 2013 در انجمن تاریخ ایران

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    تولد وی در بیست و یکم ماه رمضان سال 1257 خورشیدی در محله عباس‌آباد تهران بوده و فرزند میرزا محمد خان ملقب به امین خاقان و همچنین معروف به ملیجک اول است . میرزا محمد خان را ملیجک اول و غلامعلی خان را ملیجک دوم می‌گویند. aimg.tebyan.net_big_1392_04_5112114102881988063918022072331716960.jpg
    وجه تسمیه ملیجک را اینطور توجیه می‌کنند : روزی این کودک یا همان برادرزاده امین اقدس که تازه هم زبان باز کرده بود در حضور شاه با دیدن گنجشکی، به آن اشاره می‌کند و با زبان کودکی و لهجه گروسی می‌گوید : ( میلچک، میلچک ) و این شیرین زبانی بسیار به دل ناصرالدین شاه می نشیند و این لغت را برای وی لقب قرار می‌دهد و به او ملیچک می‌گوید.
    ملیجك دوم كه همان ملیجك معروف است, (غلامعلى خان عزیزالسلطان متولد 1295 ه.ق) كه شاه عاشق او بود فرزند اوست كه بعدها مقیم دائمى دربار شد. تمام قد و قامتش زیاده ازیك ذرع زیادتر نیست. صورت بسیار زشت و جبهه اى دارد بسیار سبزه, ابروى سیاه از هم گشوده, دهان بى اندازه گشاد, كله از تناسب بزرگتر, چند سالك در صورت, دماغ چون برج, و كثافت لباس و بدن به حدى است كه غالبا از عفونت بخصوص در تابستان كسى نمى تواند ازنزدیك او عبور كندوهیچكس بدو توجهى نداشت.
    حال چه شد یا چه کردند که این موجود ناقص الخلقه ، بی ادب و سیاهچرده ، عزیز کرده ناصرالدین شاه و گل سرسبد اندرون شد و به حدی مورد محبت و الطاف شاهانه قرار گرفت که که می گویند ناصرالدین شاه دستور داده بود به محض بیدار شدن از خواب، ملیجک را نزد او بیاورند تا با دیدن رخسار ملیجک روز را آغاز نماید؟
    این کودک زردنبو و بدقواره که پدرش از فراشان معمولی دربخانه و عمه اش نیز یکی از صدها صیغه ناصرالدین شاه محسوب می گردید در ابتدا مورد توجه وعلاقه هیچکس نبود چه رسد به شاه مملکت. ملیجک در کودکی به حدی زشت، بی جذبه و بدگل و بدقواره بود که حتی پدرش یعنی میرزا محمدخان ملقب به ملیجک اول نیز ، هرچه به سر و ریخت پسر کاکل زری خود نگاه می کرد، تا شاید حسن و ملاحتی در رخسار این تحفه ببیند و رغبت کند ملیجک را در آغوش گرفته یا ببوسد میلش نمی کشید که نمی کشید.
    علاقه ناصرالدینشاه به ملیجك به حدى بود كه دختر خود اخترالدوله را از كودكى به نام او نامزد مى كند و وقتى كه ملیجك شانزده سال و اخترالدوله ده سالش مى شود در عمارت كنونى بهارستان عروسى برگزار مى شود , به وى اجازه هر كارى را میداد

    غلامعلی که حالا به سن چهارـ پنج سالگی رسیده بود به همراه یک گربه بد ریخت و لاغر مردنی ، بنام "ببری" که از خودش هم زشت تر و بدترکیب تر بود از صبح تا شب در اندرونی و نزد عمه اش امینه اقدس، پلاس بود و در کاخ ولگردی می کرد. یکروز ناصرالدین شاه که سرما خورده و سخت مریض بود در منزل امینه اقدس خوابیده و استراحت می کرد. در همین هنگام غلامعلی (پسر میرزا محمدخان معروف به ملیجک اول) که آن هنگام کودکی 4 – 5 ساله بود به همراه گربه خود، بازی کنان وارد منزل عمه اش امینه اقدس شد غافل از اینکه شاه مریض و اوقات تلخ، آنجا خوابیده و استراحت می کند. شاه با سر و صدای ملیجک از خواب می پرد وشروع به داد و بیداد می کند.
    aimg.tebyan.net_big_1392_04_14823152194230781647140161253219134237235.jpg
    مگه اینجا صاحب نداره؟ این پدرسوخته کیه که اندرونی رو گذاشته رو سرش؟ مگه نمی دونید که من مریضم؟ آهای امینه اقدس، بیا دم این عنتر رو بگیر بنداز بیرون". امینه اقدس و فراشباشی مخصوص با شنیدن صدای شاه، سراسیمه و نگران خود را به اطاق استراحت شاه رسانده و از آنچه که می بینند خشکشان می زند.
    ملیجک بال لباس خواب ناصرالدین شاه را گرفته وبا لحن کودکانه ای می گفت:
    یالا بلند شو بازی کنیم ، این همه نخواب، بلند شو کمی بازی کنیم " امینه اقدس با دیدن این صحنه ، پیش خودش فکر کرد که الان شاه میرغضب باشی را احضار کرده و دستور می دهد همانجا ملیجک، پدرش و امینه اقدس را گردن بزند. امینه اقدس که زنی باهوش و زیرک بود بلافاصله نقشه ای کشیده و می گوید": قبله عالم - این برادر زاده من و از سادات علوی است، بهتر است دلش را بدست آورید و محض خاطر او از رختخواب بلند شوید، شاید خداوند، این هاتف را از غیب رسانده تا سبب رفع کسالت و شفای ذات همایونی گردد."
    شاه که به شدت خرافاتی و زودباور بود و در ظاهر ارادت و علاقه زیادی به ائمه اطهار، خصوصا سادات علوی نشان می داد از شنیدن این حرف امینه اقدس می ترسد و غرغرکنان از رختخواب بلند شده و بدنبال ملیجک راه افتاد.شاه هنوز چند قدمی از اطاق خواب دور نشده بود که صدای مهیبی از اطاق بلند می شود. شاه، امینه اقدس و همراهان سر برمی گردانند و با تعجب می بینند که چلچراغ سنگین و بزرگی که از سقف اطاق خواب آویزان بود، سقوط کرده و درست همانجایی افتاده که ناصرالدین شاه تا لحظه ای قبل خوابیده بود.
    علاقه و عشق ناصرالدینشاه به ملیجك به حدى رسید كه موقع بیدار شدن از خواب علاقه مند بود كه بصورت عزیزالسلطان چشم خود را باز كند, لذا چند حیاط روبروى در اندرون شاه به جهت ملیجك اختصاص داده شده بود كه نزدیك باشد

    امینه اقدس با دیدن این صحنه فرصت را مناسب دیده و فریاد می زند:" معجزه– معجزه ، این بچه را خدا فرستاده بود تا جان اعلیحضرت را از مرگ حتمی نجات دهد."از اینجاست که ستاره بخت ملیجک درخشیدن می گیرد.
    علاقه و عشق ناصرالدینشاه به ملیجك به حدى رسید كه موقع بیدار شدن از خواب علاقه مند بود كه بصورت عزیزالسلطان چشم خود را باز كند, لذا چند حیاط روبروى در اندرون شاه به جهت ملیجك اختصاص داده شده بود كه نزدیك باشد.
    ملیجک وقتی به سن بلوغ رسید به رشوه گیرى از زنان حرمسرا ناصرالدینشاه مى پرداخت.
    وى حتى تعیین مى كرد كدام یك از زنان حرمسرا باید شب پیش شاه بخوابند. نظر به رقابتى كه بین زنان حرمسرا بود بعضى از آنها مبلغى پول طلا براى ملیجك مى فرستادند كه بجاى خانمى كه نوبتش بود و بایستى به خوابگاه شاه برود., ملیجك به معتمدالحرم بگوید خانمى را كه پول داده به خوابگاه ببرد
    aimg.tebyan.net_big_1392_04_15465186802244314918314635115232170279457.jpg
    علاقه ناصرالدینشاه به ملیجك به حدى بود كه دختر خود اخترالدوله را از كودكى به نام او نامزد مى كند و وقتى كه ملیجك شانزده سال و اخترالدوله ده سالش مى شود در عمارت كنونى بهارستان عروسى برگزار مى شود , به وى اجازه هر كارى را میداد.
    از سال 1309 هجری قمری، عمارت ملیجک در اختیار ملیجک قرار می‌گیرد و از سال 1312 هجری قمری، یعنی سال ازدواج با اخترالدوله، دختر ناصرالدین شاه وی در این مکان بوده است . پس از ترور ناصرالدین شاه، اخترالدوله از وی طلاق می‌گیرد . ملیجک هم دختر کامران میرزا یعنی نوه ناصرالدین شاه را به همسری بر می‌گزیند .
    وی سالهای پایانی عمر در یکی از کوچه‌های فرعی خیابان لختی ( سعدی ) تهران و در نهایت گمنامی زندگی می‌کرد . ملیجک در سن 63 سالگی و در یکی از شبهای سرد زمستان 1319 خورشیدی موقعی که شب هنگام به خانه باز می گشت در بین راه ناگهان پایش درون تلی از کاهگل که وسط کوچه ساخته و رها کرده بودند فرو رفت و به علت ضعف و سکته قلبی در همانجا درگذشت، جنازه وی در مقبره خانوادگی مستوفی در ده ونک در وسط عرصه دانشگاه الزهرای تهران به خاک سپرده شد.
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.